جزء 10 (نحوه تعامل با پیمان شکنان)
سوره مبارکه انفال - 56 تا 58
#روایات
2-قَالَ{رسول الله ص} الْمُؤْمِنُ لَا یُلْدَغُ مِن جُحْرٍ مَرَّتَیْن[2]
3- وَ اللَّهِ لَا أَکُونُ کَالضَّبُعِ تَنَامُ عَلَى طُولِ اللَّدْمِ حَتَّى یَصِلَ إِلَیْهَا طَالِبُهَا وَ یَخْتِلَهَا رَاصِدُهَا وَ لَکِنِّی أَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَى الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ وَ بِالسَّامِعِ الْمُطِیعِ الْعَاصِیَ الْمُرِیبَ أَبَداً حَتَّى یَأْتِیَ عَلَیَّ...
4-قالی امیرالمونین علی علیه السلام: مَنْ نَامَ لَمْ یُنَمْ عَنْهُ وَ مَنْ ضَعُفَ أَوْدَى وَ مَنْ تَرَکَ الْجِهَادَ فِی اللَّهِ کَانَ کَالْمَغْبُون
5- قال امیرالمومنین علی علیه السلام:وَ لَعَمْرِی مَا عَلَیَّ مِنْ قِتَالِ مَنْ خَالَفَ الْحَقَّ وَ خَابَطَ الْغَیَّ مِنْ إِدْهَانٍ وَ لَا إِیهَانٍ فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ فِرُّوا إِلَى اللَّهِ مِنَ اللَّهِ وَ امْضُوا فِی الَّذِی نَهَجَهُ لَکُمْ وَ قُومُوا بِمَا عَصَبَهُ بِکُمْ فَعَلِیٌّ ضَامِنٌ لِفَلْجِکُمْ آجِلًا إِنْ لَمْ تُمْنَحُوهُ عَاجِلًا[3]
#نکات_تفسیری
1-این آیات روش محکمى را که پیامبر با این گروه پیمانشکن باید در پیش گیرد بیان مىکند، روشى که مایه عبرت دیگران و رفع خطر این گروه گردد.[1]
2-نخست آنها را بىارزشترین موجودات زنده این جهان معرفى کرده مىگوید:" بدترین جنبندگان نزد خدا کسانى هستند که راه کفر پیش گرفتند و هم چنان به آن ادامه مىدهند و به هیچ رو ایمان نمىآورند" (إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ).[2]
3-در آیه بعد طرز برخورد با این گروه پیمانشکن و بى ایمان و لجوج را چنین بیان مىکند که:" اگر آنها را در میدان جنگ بیابى و اسلحه به دست گیرند و در برابر تو بایستند آن چنان آنها را در هم بکوب که جمعیتهایى که در پشت سر آنها قرار دارند عبرت گیرند و پراکنده شوند و عرض اندام نکنند" (فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ).[3]
4-پیمان پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با یهودیان این بود که به مشرکان کمک نکنند و در صدد آزار مسلمانان برنیایند، ولى یهودیان پیمان را شکستند و در جنگ خندق به مشرکان اسلحه فروخته و آنان را یارى کردند.[4]
5-بیشترین خطر از سوى کسانى است که پیمان شکنى شیوه و خصلت آنان شده و از آن پروایى ندارند. یَنْقُضُونَ ... فِی کُلِّ مَرَّةٍ ... لا یَتَّقُون[5]
#نکات_تفسیری
6-" تثقفنهم" از ماده" ثقف" (بر وزن سقف) به معنى درک کردن چیزى از روى دقت و با سرعت است، اشاره به اینکه باید از موضعگیرىهاى آنها به سرعت و با دقت آگاه شوى و پیش از آنکه ترا در یک جنگ غافلگیرانه گرفتار کنند مانند صاعقه بر سر آنها فرود آیى![1]
7-این دستور به خاطر آن است که دشمنان دیگر و حتى دشمنان آینده عبرت گیرند، و از دست زدن به جنگ خود دارى کنند، و همچنین آنها که با مسلمانان پیمانى دارند و یا در آینده پیمانى خواهند بست از نقض پیمان خود دارى کنند" و شاید همگى متذکر شوند" (لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ)[2]
8-نکته جالب توجهی که درین آیه وجود دارد این است که طبق نص صریح دستور خداوند، حتی جایی که هنوز دشمنان نقض عهد و پیمان نکردند اما شواهد و قرائن قطعی بر قصد نقض عهد و پیمانشان هست، ما ماموریم که این عهد را ابتدائا خودمان نقض کنیم: اگر آنها در برابر تو در میدان حاضر نشدند ولى قرائن و نشانههایى از آنها ظاهر شده است که در صدد پیمان شکنى هستند و بیم آن مىرود که دست به خیانت بزنند و پیمان خود را بدون اعلام قبلى یک جانبه نقض کنند، تو پیشدستى کن، و به آنها اعلام نما که پیمانشان لغو شده است" (وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلى سَواءٍ).[3]
9-این دستور به خاطر آن است که دشمنان دیگر و حتى دشمنان آینده عبرت گیرند، و از دست زدن به جنگ خود دارى کنند، و همچنین آنها که با مسلمانان پیمانى دارند و یا در آینده پیمانى خواهند بست از نقض پیمان خود دارى کنند" و شاید همگى متذکر شوند" (لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ)[4]
10-تعبیر به" عَلى سَواءٍ" یا بمعنى این است که همانگونه که آنها پیمان خویش را عملا لغو کردهاند تو هم از طرف خودت الغا کن، این یک حکم عادلانه و متساوى است، و یا اینکه بمعنى اعلام کردن به یک روش واضح و بى پیرایه و خالى از هر گونه خدعه و نیرنگ است.
به هر حال آیه فوق در عین اینکه به مسلمانان هشدار مىدهد سعى کنند که مورد حمله پیمانشکنان قرار نگیرند رعایت اصول انسانى را در حفظ تعهدات و یا الغاى پیمانها به آنها گوشزد مىکند[5]
منظور از اینکه فرمود:" فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ" این است که آن چنان عرصه را بر ایشان تنگ کند که نفرات پشت سر ایشان عبرت گرفته و رعب و وحشت بر دلها چیره گشته و در نتیجه متفرق شوند، و آن اتحادى که در اراده و رسیدن به هدف داشته و آن تصمیمى که بر قتال با مسلمین و ابطال کلمه حق گرفته بودند از بین برود.[6]
11-این دو آیه دو دستور الهى است در قتال با کسانى که عهد ندارند، و عهد را مىشکنند، و یا ترس این هست که بشکنند. پس اگر دارندگان عهد از کفار بر عهد خود پایدار نباشند و آن را در هر بار بشکنند بر ولى امر است که با ایشان مقاتله نموده و بر آنان سختگیرى کند، و اگر ترس این باشد که بشکنند و اطمینانى به عهد آنان نداشته باشد باید او نیز لغویت عهد را اعلام نموده و آن گاه به قتال با آنان بپردازد، و قبل از اعلام لغویت آن مبادرت به قتال نکند چه این خود یک نحوه خیانت است[7]
12-از جمله مفاهیم بلند و والا و ارزشمند دینی است تا جاییکه اگر کسی اهل خیانت در امانت و عدم وفای به عهد باشد از دایره مسلمانان حقیقی خارج است؛ چرا که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ: عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ): ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ کَانَ مُنَافِقاً وَ إِنْ صَامَ وَ صَلَّى وَ زَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ: مَنْ إِذَا ائْتُمِنَ خَانَ، وَ إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ، وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ. إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فِی کِتَابِهِ: إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْخائِنِینَ، وَ قَالَ: أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنْ کانَ مِنَ الْکاذِبِینَ[8]
#امام_و_آقا
1-سند[برجام] -همانطور که عرض کردم- یک خللوفُرَجی دارد، یک زوایای پرابهامی دارد که اینها موجب شده است که دشمن بتواند سوءاستفاده کند، طرف مقابل بتواند از آنها سوءاستفاده کند. ما البتّه برجام را ابتدائاً نقض نخواهیم کرد؛ این را همه بدانند! ما نقض نمیکنیم برجام را لکن اگر طرف مقابل نقض کند که حالا همینطور این کسانی که نامزد ریاست جمهوری آمریکایند، مدام دارند تهدید میکنند که ما میآییم پاره میکنیم، نقض میکنیم، اینها اگر پاره کردند، ما آتش میزنیم. اینکه حالا نقض نمیکنیم، متّکی است به دستور قرآن: اَوفوا بِالعَهد؛(۱) بالاخره یک معاهدهای است انجام دادهایم، نمیخواهیم معاهده را ما به هم بزنیم؛ و آنکه اگر آنها نقض کردند، ما هم نقض خواهیم کرد، این هم متّکی است به آیهی قرآن: وَ اِمّا تَخافَنَّ مِن قَومٍ خِیانَةً فَانبِذ اِلَیهِم عَلی سَوآء؛(۲) اگر آن طرف نقض کرد نقض کن. «فَانبِذ» یعنی پرتاب کن طرف خودش، رد کن. بنابراین ما تابع اصول قرآنی هستیم؛ هم در این طرف قضیّه، هم در آن طرف قضیّه.[1]
2-جمهوری اسلامی تا مدّت طولانیای به همهی آنچه تعهّد کرده بود، بر اساس تعلیم اسلام که باید به تعهّدات عمل کرد، عمل کرد؛ بعد وقتی دید که آنها این جوری عمل میکنند، آن یکی که خارج شد، دیگران هم با او همراهی کردند، «فَانبِذ اِلَیهم عَلیٰ سَواٰء»؛(۱) این هم قرآن است، [میگوید] خب تو هم رها کن.
[1] دیدار با مسولان نظام 25/03/1395
شعر#و#داستان
1-عمرو بن عبدالله جمحی شاعری از قریش بود که در جنگ بدر به دست مسلمانان اسیر شد. او که سابقة دوستی با رسول خدا داشت، از رسول خدا خواست از او درگذرد تا همسران و فرزندانش در مکه بیکس و سامان نشوند. پیامبر اکرم پذیرفت به این شرط که وی دیگر هیچ گاه در جنگی بر ضد پیامبر و مسلمانان شرکت نکند. عمرو قسم خورد و پیامبر آزادش کرد و او نیز در ستایش این بزرگواری پیامبر اکرم شعری سرود که برای اهل ادبیات عرب معروف است.
سال بعد که مشرکان برای جنگ احد بر ضد مسلمانان مجهز میشدند به سراغش رفتند و خواستند که همراهشان برود. او امتناع کرد و گفت محمد به من نیکی کرد و بر من منت نهاد؛ سزاوارش نیست که بر ضدش به جنگ دوباره بروم. اما دو تن از سران مشرکان، صفوان بن امیه و ابی بن خلف، بسیار بر وی اصرار کردند و تضمین کردند که در صورتی که اتفاقی برای او رخ دهد، مخارج خانوادهاش را به عهده گیرند. او نیز پذیرفت و علاوه بر این، به نزد قبایل مختلف میرفت و با سرودن شعر، آنان را تحریک میکرد که در جنگ بر ضد مسلمانان شرکت کنند. گذشت و جنگ شد و از قضای روزگار این عمرو در همان جنگ احد در مقطعی که پیروزی با مسلمانان بود، اسیر شد. او را به نزد پیامبر بردند. عمرو خدمت ایشان عرض کرد: ای محمد بر من منت نه! در این جا بود که پیامبر اکرم آن سخن زرین خویش را که در تاریخ ماندگار شد بیان کرد: ان المؤمن لایلدغ من جحر مرتین؛ مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشود. سپس به عمرو فرمودند: آیا میخواهی به مکه بازگردی و دست به ریشت بکشی و بگویی محمد را دوبار گول زدم؟! سپس حضرت به یکی از یاران خویش به نام عاصم دستور داد این پیمانشکن را به درک واصل کند[1]
2- پیامبر اکرم در سال ششم هجرت، مهمترین پیمان خویش را که معروف به صلح حدیبیه است با مشرکان مکه منعقد کرد که طبق آن صلحی ده ساله بین قریش و مسلمانان برقرار میشد؛ اما ۲۲ ماه بعد، قریش این صلحنامه را نقض کرد.
ماجرا از این قرار بود که در سال هشتم، نبردی بین قبیله بنیخزاعه که با مسلمانان همپیمان بود و قبیله بنیبکر که همپیمان قریش بود درگرفت. قریش با ورود به این درگیری و کشتن افرادی از بنیخزاعه، پیمان حدیبیه را زیر پا گذاشت. آن چه جالب است واکنش قریش در ادامه ماجراست. هنوز پیامبر اکرم اقدامی انجام نداده بود اما قریش میدانست که این اقدامش بیپاسخ نخواهد ماند. از این رو ابوسفیان به عنوان بزرگ مکه برای عذرخواهی و جبران به مدینه رفت..
هیچ کسی به سخنان او کمترین توجهی نکرد و کسی با او همسخن نشد و پاسخی نداد. در نهایت ابوسفیان به پیشنهاد یکی از مسلمانان شوخطبع به میان مسجد رفت و دو دوستش را به نشانة بیعت دوباره به هم گره کرد و فریاد زد که هم از جانب قریش و هم از جانب مسلمانان اعلام میکند که پیمان صلح همچنان برقرار است! کاری که بعداً همه مشرکان مکه بدان ریشخندش کردند. مدتی بعد رسول اکرم با لشکری بزرگ شهر مکه را فتح کرد و پاسخ خردکننده و قاطع این عهدشکنی را با فتح شهر مکه داد.[2]
3- سریه کرز بن جابر یکی از عملیاتهای نظامی است که به دستور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله صورت گرفت. ماجرا از این قرار بود که چندین نفر ـ که بیشتر منابع تعداد ایشان را دو نفر ذکر کردهاند ـ به نزد پیامبر در مدینه آمدند و از آن حضرت خواستند که اسلام را به آنان بیاموزد. پس از چند روزی هوای مدینه به آنان نساخت و احساس ناراحتی کردند. پیامبر اکرم دستور داد آنان را به اطراف مدینه ببرند و در جایی که چوپانی گله شتران را میچراند بمانند و از هوای آن منطقه و شیر شتران استفاده کنند تا بهبود یابند. این چند نفر پس از آن که سلامتی کامل خود را بازیافتند آن جوان چوپان را کشتند و در چشمانش خار فرو کردند و شتران را به سرقت بردند. خبر که به پیامبر اکرم رسید بلافاصله گروهی را برای بازداشت آنان راهی کرد. این نیروی ضربت به سرکردگی کرز پس از تعقیب و گریزی برقآسا این یاغیان را کتفبسته به پیش پیامبر آورد و به پای ایشان افکند. رسول خدا نیز دستور دادند این پیمان شکنان را به تلافی خیانتشان و رعبی که در جامعه ایجاد کرده بودند به همان شکل که خودشان عمل کرده بودند، مقابله به مثل کردند و کشتند تا عبرتی باشد برای دیگر یاغیان.[3]
#نظزات_شخصی
با کمال تعجب و تاسف عده ای همیشه وقایع تاریخی را به نفع اهداف و سیاست های خود تحلیل و تبیین می کردند که خیلی از موارد چیزی نبود جز تحریفی آشکار و بهتانی غیر قابل قبول.
وقتی که در قاموس سیاسی عده ای جز مذاکره و سازش با قدرت های خارجی نمیگنجد، اصلا بعید نیست که از کربلا درس نذاکره بگیرند! از زندگانی امام حسن علیه السلام درس مذاکره بگیرند! و امام رضا علیه السلام را امام مذکره بخوانند!
این تحریفات تاجایی پیش می رود که به پیامبر گرامی اسلام ص چنین نسبت می دهند که ایشان بخلاف نقض عهد های مشرکین باز هم ابایی از معاهده مجدد نداشتند!
بدیهی است که علت این گونه تحریفات واضح و آشکار_که پاسخ قاطع و صریح و البته متین و دقیق علمار را میطلبد_ از دو حال خارج نیست؛ یا ناشی از کم اطلاعی از معارف دین و قرآن است، یا ناشی از خیانت به دین و قرآن ...
#آیات_مرتبط
1-بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ (1 توبه)
إِلاَّ الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ (4 توبه)
2-کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکینَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذینَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَکُمْ فَاسْتَقیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ (7 توبه)
3-وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فی دینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ (12 توبه)
4-سَتَجِدُونَ آخَرینَ یُریدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ کُلَّما رُدُّوا إِلَى الْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فیها فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ وَ یُلْقُوا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ وَ یَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُولئِکُمْ جَعَلْنا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطاناً مُبیناً (91 نساء)