30-4. نفس مطمئنه و جایگاه آن در جنة الذات (فجر/ 27 - 30)




یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ «27» ارْجِعِی إِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً «28» فَادْخُلِی فِی عِبادِی «29» وَ ادْخُلِی جَنَّتِی «30»
«27» هان اى روح آرام یافته! «28» به سوى پروردگارت بازگرد که تو از او راضى و او از تو راضى است. «29» پس در زمرهى بندگان من درآى.
(30) و به بهشت من داخل شو!
نکته هادل آرام و نفس مطمئنه، با ذکر خدا به دست مىآید. «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» «1» و بهترین ذکر خدا نماز است. «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی» «2»
راضى بودن و مرضى بودن، نشانه نفس مطمئنه است که او از خدا راضى است و خدا نیز از او راضى است.
از امام صادق علیه السلام سؤال شد که آیا مؤمن از جان دادن خود راضى است؟ حضرت فرمود: در لحظه اول راضى نیست ولى فرشته قبض روح به او دلدارى مىدهد که من از پدر به تو مهربانترم، چشمت را باز کن. او چشم باز مىکند و پیامبر صلى الله علیه و آله و على و فاطمه و حسن و حسین و سایر امامان علیهمالسلام را مىبیند. فرشته مىگوید: اینان دوستان تو هستند.
«1». رعد، 28.
«2». طه، 14.
جلد 10 - صفحه 480
مؤمن هم با دیدن این صحنه راضى مىشود و در این هنگام خطاب «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ» را مىشنود. «1»
پیام ها1- اصالت انسان با روح است و بدن، مرکب آن است. «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ» (خطاب خداوند به نفس است)
2- بهشت بدون یار و همدم، بهشت نیست. «فَادْخُلِی فِی عِبادِی»
3- بهشت، انواع و درجاتى دارد. «جَنَّتِی» چنانکه قرآن در موارد متعدد فرموده است: «جَنَّاتِ عَدْنٍ»*
«والحمد للّه ربّ العالمین»
«1». تفسیر نمونه.
جلد 10 - صفحه 482
قوله تعالى: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ» الذی یعطیه سیاق المقابلة بین هذه النفس بما ذکر لها من الأوصاف و عین لها من حسن المنقلب و بین الإنسان المذکور قبل بما ذکر له من وصف التعلق بالدنیا و الطغیان و الفساد و الکفران، و ما أوعد من سوء المصیر هو أن النفس المطمئنة هی التی تسکن إلى ربها و ترضى بما رضی به فترى نفسها عبدا لا یملک لنفسه شیئا من خیر أو شر أو نفع أو ضر و یرى الدنیا دار مجاز و ما یستقبله فیها من غنى أو فقر أو أی نفع و ضر ابتلاء و امتحانا إلهیا فلا یدعوه تواتر النعم علیه إلى الطغیان و إکثار الفساد و العلو و الاستکبار، و لا یوقعه الفقر و الفقدان فی الکفر و ترک الشکر بل هو فی مستقر من العبودیة لا ینحرف عن مستقیم صراطه بإفراط أو تفریط.
قوله تعالى: «ارْجِعِی إِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً» خطاب ظرفه جمیع یوم القیامة من لدن إحیائها إلى استقرارها فی الجنة بل من حین نزول الموت إلى دخول جنة الخلد و لیس خطابا واقعا بعد الحساب کما ذکره بعضهم.
و توصیفها بالراضیة لأن اطمئنانها إلى ربها یستلزم رضاها بما قدر و قضى تکوینا أو حکم به تشریعا فلا تسخطها سانحة و لا تزیغها معصیة، و إذا رضی العبد من ربه رضی الرب منه إذ لا یسخطه تعالى إلا خروج العبد من زی العبودیة فإذا لزم طریق العبودیة استوجب ذلک رضى ربه و لذا عقب قوله «راضِیَةً» بقوله «مَرْضِیَّةً».
قوله تعالى: «فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی» تفریع على قوله «ارْجِعِی إِلى رَبِّکِ» و فیه دلالة على أن صاحب النفس المطمئنة فی زمرة عباد الله حائز مقام العبودیة.
المیزان فی تفسیر القرآن، ج20، ص: 286
و ذلک أنه لما اطمأن إلى ربه انقطع عن دعوى الاستقلال و رضی بما هو الحق من ربه فرأى ذاته و صفاته و أفعاله ملکا طلقا لربه فلم یرد فیما قدر و قضى و لا فیما أمر و نهی إلا ما أراده ربه، و هذا ظهور العبودیة التامة فی العبد ففی قوله: «فَادْخُلِی فِی عِبادِی» تقریر لمقام عبودیتها.و فی قوله: «وَ ادْخُلِی جَنَّتِی» تعیین لمستقرها، و فی إضافة الجنة إلى ضمیر التکلم تشریف خاص، و لا یوجد فی کلامه تعالى إضافة الجنة إلى نفسه تعالى و تقدس إلا فی هذه الآیة.
<!-- p.MsoFootnoteText, li.MsoFootnoteText, div.MsoFootnoteText {mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-link:"Footnote Text Char"; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; text-align:justify; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:10.0pt; font-family:"Traditional Arabic","serif"; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Traditional Arabic; mso-bidi-language:AR-SA;} span.MsoFootnoteReference {mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; vertical-align:super;} span.FootnoteTextChar {mso-style-name:"Footnote Text Char"; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-unhide:no; mso-style-locked:yes; mso-style-link:"Footnote Text"; mso-ansi-font-size:10.0pt; mso-bidi-font-size:10.0pt; font-family:"Traditional Arabic","serif"; mso-ascii-font-family:"Traditional Arabic"; mso-hansi-font-family:"Traditional Arabic"; mso-bidi-font-family:Traditional Arabic; mso-bidi-language:AR-SA;} -->
[" نفس مطمئنة" نفسى است که با ایمان به پروردگار و یاد او سکونت یافته، به مقام رضا رسیده است و ...]
" یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ" آنچه از سیاق آیه یعنى مقابل قرار گرفتن این نفس با اوصافى که براى آن ذکر شده با انسانى که قبل از این آیه مورد سخن بود و اوصافش از جمله دلبستگىاش به دنیا و طغیان و فساد و کفرانش و سوء عاقبتش ذکر مىشد استفاده مىشود این است که نفس مطمئنه، نفسى است که با علاقمندى و یاد پروردگارش سکونت یافته بدانچه او راضى است رضایت مىدهد و در نتیجه خود را بندهاى مىبیند که مالک هیچ خیر و شرى و نفع و ضررى براى خود نیست و نیز دنیا را یک زندگى مجازى و داشتن و نداشتن و نفع و ضرر آن را امتحانى الهى مىداند و در نتیجه اگر غرق در نعمت دنیایى شود، به طغیان و گسترش دادن به فساد و به علو و استکبار، وادار نمىشود، و اگر دچار فقر و فقدان گردد این تهى دستى و ناملایمات او را به کفر و ترک شکر وانمىدارد، بلکه هم چنان در عبودیت پاىبرجا است و از صراط مستقیم منحرف نمىشود، نه به افراط و نه به تفریط.
" ارْجِعِی إِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً" بعضى[1] پنداشتهاند که این خطاب بعد از حسابرسى نفوس مطمئنه به ایشان مىشود.
و لیکن به نظر ما ظرف این خطاب از اول تا به آخر روز قیامت است، یعنى از همان لحظهاى که نفوس مطمئنه زنده مىشوند، تا لحظهاى که داخل بهشت مىشوند بلکه از لحظهاى که مرگشان مىرسد مورد این خطاب هستند تا وقتى که به جنت الخلد در مىآیند.
______________________________
(1) روح المعانى، ج 30، ص 130.
(2) روح المعانى، ج 30، ص 130.
ترجمه تفسیر المیزان، ج20، ص: 478
و اگر نفوس مطمئنه را به وصف" راضِیَةً" و" مَرْضِیَّةً" توصیف کرده، براى آن است که اطمینان و سکونت یافتن دل به پروردگار مستلزم آن است که از او راضى هم باشد، و هر قضا و قدرى که او برایش پیش مىآورد کمترین چون و چرایى نکند، حال چه آن قضا و قدر تکوینى باشد، و چه حکمى باشد که او تشریع کرده باشد، پس هیچ سانحه به خشم آورندهاى او را به خشم نمىآورد، و هیچ معصیتى دل او را منحرف نمىکند، و وقتى بنده خدا از خدا راضى باشد، قهرا خداى تعالى هم از او راضى خواهد بود، چون هیچ عاملى به جز خروج بنده از زى بندگى خدا را به خشم نمىآورد، و بنده خدا وقتى ملازم طریق عبودیت باشد مستوجب رضاى خدا خواهد بود، و به همین جهت دنبال جمله" راضیة" جمله" مرضیة" را آورد.
" فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی" این آیه به دلیل اینکه حرف" فاء" در اولش درآمده نتیجهگیرى از جمله" ارْجِعِی إِلى رَبِّکِ" است، مىفرماید: چون راضى و مرضى به سوى پروردگارت بر مىگردى پس در زمره بندگانم در آى و در بهشتم داخل شو، و این فرمان دلالت دارد بر اینکه صاحب نفس مطمئنه در زمره بندگان خدا است، و حائز مقام عبودیت است.
و باید هم همین طور باشد، چون وقتى کسى مطمئن به پروردگار خود شد، و از ادعاى استقلال منقطع گردید، و بدانچه از ناحیه پروردگارش مىرسد به دلیل اینکه حق است راضى شد، قهرا ذات و صفات و افعال خود را ملک طلق پروردگارش مىداند، پس در آنچه او مقدر مىکند و قضایى که او مىراند و امر و نهیى که او مىکند هیچ خواستى از خود نشان نمىدهد، مگر آنچه را که پروردگارش خواسته باشد، و این همان ظهور عبودیت تامه در بنده است، پس اینکه فرمود:" فَادْخُلِی فِی عِبادِی" در حقیقت امضاى عبودیت وى است و جمله" وَ ادْخُلِی جَنَّتِی" منزلگاه او را معین مىکند، و منظور از اینکه کلمه" جنت" را بر ضمیر تکلم اضافه کرد و فرمود: داخل جنت من شو این بوده است که او را به تشریف خاصى مشرف کند، و در کلام خداى تعالى هیچ جا غیر این آیه جنت را به خود نسبت نداده است.
<!-- p.MsoFootnoteText, li.MsoFootnoteText, div.MsoFootnoteText {mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-link:"Footnote Text Char"; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; text-align:justify; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:10.0pt; font-family:"Traditional Arabic","serif"; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Traditional Arabic; mso-bidi-language:AR-SA;} span.MsoFootnoteReference {mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; vertical-align:super;} span.FootnoteTextChar {mso-style-name:"Footnote Text Char"; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-unhide:no; mso-style-locked:yes; mso-style-link:"Footnote Text"; mso-ansi-font-size:10.0pt; mso-bidi-font-size:10.0pt; font-family:"Traditional Arabic","serif"; mso-ascii-font-family:"Traditional Arabic"; mso-hansi-font-family:"Traditional Arabic"; mso-bidi-font-family:Traditional Arabic; mso-bidi-language:AR-SA;} -->
و فی الکافی، بإسناده عن سدیر الصیرفی قال*: قلت لأبی عبد الله (ع): جعلت فداک یا ابن رسول الله- هل یکره المؤمن على قبض روحه؟ قال: لا و الله إنه إذا أتاه ملک الموت لیقبض روحه- جزع عند ذلک فیقول ملک الموت: یا ولی الله لا تجزع فوالذی بعث محمدا لأنی أبر بک- و أشفق علیک من والد رحیم لو حضرک، افتح عینیک فانظر.
قال: و یمثل له رسول الله ص و أمیر المؤمنین- و فاطمة و الحسن و الحسین و الأئمة من
المیزان فی تفسیر القرآن، ج20، ص: 288
ذریتهم (ع)- فیقال له: هذا رسول الله و أمیر المؤمنین- و فاطمة و الحسن و الحسین- و الأئمة (ع) رفقاؤک.
قال: فیفتح عینیه فینظر- فینادی روحه مناد من قبل رب العزة- فیقول: یا أیتها النفس المطمئنة إلى محمد و أهل بیته- ارجعی إلى ربک راضیة بالولایة مرضیة بالثواب- فادخلی فی عبادی یعنی محمدا و أهل بیته- و ادخلی جنتی- فما من شیء أحب إلیه من استلال روحه و اللحوق بالمنادی.
أقول: و روى هذا المعنى القمی فی تفسیره و البرقی فی المحاسن،.
شرف الدین النجفی، قال: روى الحسن بن محبوب بإسناده، عن صندل، عن داود بن فرقد، قال: قال أبو عبد الله (علیه السلام): «اقرءوا سورة الفجر فی فرائضکم و نوافلکم، فإنها سورة الحسین بن علی، و ارغبوا فیها رحمکم الله، فقال له أبو أسامة و کان حاضر المجلس: کیف صارت هذه السورة للحسین (علیه السلام) خاصة؟ فقال: «ألا تسمع إلى قوله تعالى: یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِی إِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً* فَادْخُلِی فِی عِبادِی* وَ ادْخُلِی جَنَّتِی؟ إنما یعنی الحسین بن علی (علیهما السلام)، فهو ذو النفس المطمئنة الراضیة المرضیة و أصحابه من آل محمد (صلوات الله علیهم) الراضون عن الله یوم القیامة و هو راض عنهم، و هذه السورة [نزلت] فی الحسین بن علی (علیهما السلام) و شیعته، و شیعة آل محمد خاصة، من أدمن قراءة الفجر کان مع الحسین (علیه السلام) فی درجته فی الجنة، إن الله عزیز حکیم».
53- وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ نَزَلَتِ الْآیَةُ: یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ.. فِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ.
83- کنز، کنز جامع الفوائد و تأویل الآیات الظاهرة مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ یَعْقُوبَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ قَالَ نَزَلَتْ فِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع.
بحار
30- سن، المحاسن مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنِ الْخَطَّابِ الْکُوفِیِّ وَ مُصْعَبٍ الْکُوفِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ لِسَدِیرٍ وَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ وَ عَجَّلَ رُوحَهُ إِلَى الْجَنَّةِ مَا بَیْنَ أَحَدِکُمْ وَ بَیْنَ أَنْ یَغْتَبِطَ وَ یَرَى سُرُوراً أَوْ تَبَیَّنَ لَهُ النَّدَامَةُ وَ الْحَسْرَةُ إِلَّا أَنْ یُعَایِنَ مَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی کِتَابِهِ- عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ وَ أَتَاهُ مَلَکُ الْمَوْتِ یَقْبِضُ رُوحَهُ فَیُنَادِی رُوحَهُ فَتَخْرُجُ مِنْ جَسَدِهِ فَأَمَّا الْمُؤْمِنُ فَمَا یُحِسُّ بِخُرُوجِهَا وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى- یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ- ارْجِعِی إِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً- فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی ثُمَّ قَالَ ذَلِکَ لِمَنْ کَانَ وَرِعاً مُوَاسِیاً لِإِخْوَانِهِ وَصُولًا لَهُمْ وَ إِنْ کَانَ غَیْرَ وَرِعٍ وَ لَا وَصُولٍ لِإِخْوَانِهِ قِیلَ لَهُ مَا مَنَعَکَ مِنَ الْوَرَعِ وَ الْمُوَاسَاةِ لِإِخْوَانِکَ أَنْتَ مِمَّنِ انْتَحَلَ الْمَحَبَّةَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ یُصَدِّقْ ذَلِکَ بِفِعْلٍ وَ إِذَا لَقِیَ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَقِیَهُمَا مُعْرِضَیْنِ مُقَطِّبَیْنِ فِی وَجْهِهِ غَیْرَ شَافِعَیْنِ لَهُ قَالَ سَدِیرٌ مَنْ جَدَعَ اللَّهُ أَنْفَهُ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَهُوَ ذَاکَ
الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (28) رعد
نفس مطمئنه خودش را با یاد خدا به مقام اطمینان رسانده است.
یاد خدا با انس با قرآن، شب زنده داری و دعا حاصل می شود.
الف) نفس امارّة
که همواره انسان را به بدىها فرمان مىدهد و اگر با عقل و ایمان مهار نشود، انسان را به سقوط و تباهى مىکشاند. در قرآن مىخوانیم: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّی» «2» به درستى که نفس (انسان را) به کارهاى زشت و ناروا فرمان مىدهد مگر آن که پروردگارم رحم کند.این نفس، آنقدر خواهش و خواسته خود را تکرار مىکند تا انسان را گرفتار سازد. حضرت على علیه السلام مىفرماید: نفس امّارة همچون فرد منافق تملّق انسان را مىگوید و در قالب دوست جلوه مىکند تا بر انسان مسلّط شود و او را به مراحل بعد وارد کند. «3»
قرآن کریم در سوره یوسف مىفرماید: پس از آن که برادران یوسف، بنیامین را در سرزمین مصر به جاى گذاشته و به نزد پدر برگشتند و ماجراى دستگیر شدن او به اتهام سرقت بیان کردند، حضرت یعقوب به آنان فرمود: «بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ» «4»* بلکه نفس، این کار زشت را براى شما زینت داد و شما را به سوى آن کشاند.
در حدیث دیگرى مىخوانیم: بعد از نماز، از خداوند چنین بخواهید: «الهى لا تکلنى الى نفسى طرفة عین ابدا» حتّى به اندازه چشم بر هم زدنى مرا به نفس خودم وامگذار. «5»
«1» بحار ج 74 ص 104
«2» یوسف 53
تفسیر نور(10جلدى) ج10 304 الف) نفس امارة ..... ص : 304
«3» غررالحکم
«4» یوسف 83
«5» کافى ج 3 ص 346
جلد 10 - صفحه 305
امام زین العابدین علیه السلام در مناجات شاکّین به خداوند متعال عرض مىکند: من از نفسى به تو شکایت مىکنم که به بدىها فرمان مىدهد، به سوى خطاها مىرود، نسبت به انجام گناه شتابان است، هنگامى که شرّى به او مىرسد فریاد مىزند و هنگامى که قرار است خیرى از ناحیه او به کسى برسد بخل مىورزد، به لهو و لعب تمایل شدید دارد، از غفلت و سهو و اشتباه پر شده است، به سوى گناه سرعتم مىبخشد و براى توبه، مرا به طفره وا مىدارد.
ب) نفس لوّامة
که در این سوره (قیامت) آمده است و شاید مراد از آن، همان وجدان اخلاقى باشد. آرى، انسان داراى حالتى است که در برابر انجام بدىها یا کم شدن خوبىها، هم در دنیا خود را ملامت مىکند و هم در آخرت. این ملامتها، همان ندامت و پشیمانى است که مىتواند مقدّمه توبه باشد و یا بسترى براى یأس و خودباختگى فراهم آورد.ج) نفس مطمئنّة
که در اثر نماز و یاد خدا حاصل مىشود و انسان به آرامش و اطمینان دست پیدا مىکند. قرآن کریم در یک مىفرماید: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی» «1» نماز را به پادار تا به یاد من برسى و در جاى دیگر مىفرماید: «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» «2» آگاه باشید که با یاد خداوند دلها اطمینان و آرامش پیدا مىکنند.