24-1. النوم اخ الموت (زمر/42)

" و ارواحى را که نمرده اند نیز به هنگام خواب مىگیرد (وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها).
و به این ترتیب" خواب" برادر" مرگ" است و شکل ضعیفى از آن، چرا که رابطه روح با جسم به هنگام خواب به حد اقل مىرسد و بسیارى از پیوندهاى این دو قطع مىشود.
بعد مىافزاید:" ارواح کسانى را که فرمان مرگ آنها را صادر کرده نگه مىدارد" (به گونهاى که هرگز از خواب بیدار نمىشوند) و ارواح دیگرى را که فرمان ادامه حیاتشان داده به بدنهایشان باز مىگرداند تا سرآمد معینى" (فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى).
*** از این آیه امور زیر به خوبى استفاده مىشود:
2- به هنگام مرگ خداوند این رابطه را قطع مىکند، و روح را به عالم ارواح مىبرد و به هنگام خواب نیز این روح را مىگیرد، اما نه آن چنان که رابطه به کلى قطع شود، بنا بر این روح نسبت به بدن داراى سه حالت است:
ارتباط تام (حالت حیات و بیدارى) ارتباط ناقص (حالت خواب) قطع ارتباط به طور کامل (حالت مرگ).
3-" خواب" چهره ضعیفى از" مرگ" است، و" مرگ" نمونه کاملى از" خواب"!
4- خواب از دلائل استقلال و اصالت روح است، مخصوصا هنگامى که با" رؤیا" آنهم رؤیاهاى صادقه توأم باشد این معنى روشنتر مىشود.
6- توجه به این حقیقت که انسان همه شب به هنگام" خواب" در آستانه مرگ قرار مىگیرد درس عبرتى است که اگر در آن بیندیشد براى" بیدارى" او کافى است.
" اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها"- مراد از" انفس"، ارواح است، ارواحى که متعلق به بدنها است، نه مجموع روح و بدن، چون مجموع روح و بدن کسى در هنگام مرگ گرفته نمىشود، تنها جانها گرفته مىشود، یعنى علاقه روح از بدن قطع مىگردد، و دیگر روح به کار تدبیر بدن و دخل و تصرف در آن نمىپردازد. …
[اشاره به تغایر نفس و بدن و اینکه مردن و خواب هر دو توفى و قبض روح است]
" وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها"- این جمله عطف است بر کلمه" أنفس" در جمله قبلى و ظاهرا کلمه" منام" اسم زمان و متعلق به کلمه" یتوفى" باشد. و تقدیر آیه" یتوفى الانفس التی لم تمت فى وقت نومها" باشد، یعنى و آن أنفسى که در هنگام خواب نمردهاند.
خداى تعالى ما بین همین ارواح و انفسى که در هنگام خواب قبض مىشوند، تفصیل مىدهد، و آن را دو قسم مىکند و مىفرماید:" فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى" یعنى آن ارواحى که قضاى خدا بر مرگشان رانده شده، نگه مىدارد و دیگر به بدنها برنمىگرداند، و آن ارواحى که چنین قضایى بر آنها رانده نشده، آنها را روانه به سوى بدنها مىکند، تا آنکه براى مدتى معین که منتهى الیه زندگى آنهاست زنده بمانند.
و اینکه مدت معین را غایت روانه کردن ارواح قرار داده، خود دلیل بر آن است که مراد از روانه کردن ارواح، جنس آن است، به این معنا که بعضى از أنفس را یک بار ارسال مىکند، و بعضى را دو بار و بعضى را بیشتر و بیشتر تا برسد به آن مدت مقرر.
از این جمله دو نکته استفاده مىشود:
اول اینکه: نفس آدمى غیر از بدن اوست، براى اینکه در هنگام خواب از بدن جدا مىشود و مستقل از بدن و جداى از آن زندگى مىکند.
دوم اینکه: مردن و خوابیدن، هر دو توفى و قبض روح است، بله این فرق بین آن دو هست که مرگ قبض روحى است که دیگر برگشتى برایش نیست، و خواب قبض روحى است که ممکن است روح دوباره برگردد.
خداى سبحان سپس آیه را با جمله" إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ" تمام مىکند و مىفهماند که: مردم متفکر از همین خوابیدن و مردن متوجه مىشوند که مدبر أمر آنان خداست، و روزى همه آنان به سوى خدا برمىگردند و خداوند سبحان به حساب اعمالشان مىرسد.در موقع خواب روح کجا می رود ؟
علی بن إبراهیم، قال: حدثنی أبی، عن أبی هاشم داود بن القاسم الجعفری، عن أبی جعفر محمد بن علی بن موسى (علیهم السلام)، قال: «کان أمیر المؤمنین (علیه السلام) فی المسجد و عنده الحسن بن علی (علیهما السلام)، و أمیر المؤمنین (علیه السلام) متکئ على ید سلمان، فأقبل رجل حسن اللباس، فسلم على أمیر المؤمنین (علیه السلام)، فرد علیه مثل سلامه و جلس، فقال: یا أمیر المؤمنین، أسألک عن ثلاث مسائل، إن أخبرتنی بها علمت أن القوم رکبوا من أمرک ما لیس لهم، و خرجوا من دینهم، و صاروا بذلک غیر مؤمنین فی الدنیا، و لا خلاق لهم فی الآخرة، و إن تکن الاخرى علمت أنک و هم شرع سواء، فقال له أمیر المؤمنین (علیه السلام): سل عما بدا لک.
فقال أخبرنی عن الرجل إذا نام أین تذهب روحه. و عن الرجل کیف یذکر و ینسى، و عن الرجل یشبه ولده الأعمام
و الأخوال؟ فالتفت أمیر المؤمنین (علیه السلام) إلى الحسن (علیه السلام) فقال: یا أبا محمد أجبه.
فقال: أما ما سألت عن الرجل إذا نام أین تذهب روحه؟ فإن الروح متعلقة بالریح، و الریح متعلقة بالهواء إلى وقت ما یتحرک صاحبها، فإن أذن الله بالرد علیه جذبت تلک الروح تلک الریح، و جذبت تلک الریح ذلک الهواء، فأسکنت الروح فی بدن صاحبها، و إن لم یأذن الله برد تلک الروح على صاحبها جذب الهواء الریح، و جذبت الریح الروح، فلم ترد إلى صاحبها إلى وقت ما یبعث
ارتباط روح با نفس درموقع خواب و انواع خواب های انسان
الطبرسی: روى العیاشی بالإسناد، عن الحسن بن محبوب، عن عمرو بن ثابت، عن أبیه، عن أبی جعفر (علیه السلام)، قال: «ما من أحد ینام إلا عرجت نفسه إلى السماء، و بقیت روحه فی بدنه، و صار بینهما سبب کشعاع الشمس!، فإن أذن الله فی قبض الأرواح أجابت الروح النفس، و إذا أذن الله فی رد الروح أجابت النفس الروح، و هو قوله سبحانه: اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها الآیة، فمهما رأت فی ملکوت السماوات فهو مما له تأویل، و ما رأته بین السماء و الأرض فهو مما یخیله الشیطان و لا تأویل له
احادیثی در مورد خواب
قال علی ع : نوم على یقین خیر من صلاة فی شک
النوم على أربعة وجوه
..حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع قَالَ: کَانَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع بِالْکُوفَةِ فِی الْجَامِعِ إِذْ قَامَ إِلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ فَسَأَلَهُ عَنْ مَسَائِلَ فَکَانَ فِیمَا سَأَلَهُ أَنْ قَالَ لَهُ أَخْبِرْنِی عَنِ النَّوْمِ عَلَى کَمْ وَجْهٍ هُوَ فَقَالَ النَّوْمُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَوْجُهٍ الْأَنْبِیَاءُ ع تَنَامُ عَلَى أَقْفِیَتِهِمْ مُسْتَلْقِینَ وَ أَعْیُنُهُمْ لَا تَنَامُ مُتَوَقِّعَةً لِوَحْیِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُؤْمِنُ یَنَامُ عَلَى یَمِینِهِ مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ وَ الْمُلُوکُ وَ أَبْنَاؤُهَا تَنَامُ عَلَى شَمَائِلِهَا لِیَسْتَمْرِءُوا مَا یَأْکُلُونَ وَ إِبْلِیسُ وَ إِخْوَانُهُ وَ کُلُّ مَجْنُونٍ وَ ذُو عَاهَةٍ یَنَامُ عَلَى وَجْهِهِ مُنْبَطِحا
آداب خوابیدن
این آداب و تشریفات اهمیت خواب را مشخص میکند که خواب یک امر از روی عادت و صرفا برای رفع خستگی نباید باشد بلکه یک راهی است به عالم بالا که با انجام مقدمات و آداب خواب ، انسان میتواند با عالم بالا ارتباط برقرار کند و دریافت هایی داشته باشد و چه بسیار اولیاء خدا از طریق خواب بشارت هایی دریافت میکردند و با حقیقت عالم مرتبط می شدند لذا باید به خواب اهمیت داد
وسائل الشیعة ؛ ج6 ؛ ص447
عن ابی عبدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: مَنْ بَاتَ عَلَى تَسْبِیحِ فَاطِمَةَ ع- کَانَ مِنَ الذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیراً وَ الذَّاکِراتِ.
عن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: اقْرَأْ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ- وَ قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ عِنْدَ مَنَامِکَ فَإِنَّهَا بَرَاءَةٌ مِنَ الشِّرْکِ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ نِسْبَةُ الرَّبِّ عَزَّ وَ جَلَّ.
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنِ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِائَةَ مَرَّةٍ حِینَ یَنَامُ بَاتَ وَ قَدْ تَحَاتَّ عَنْهُ الذُّنُوبُ کُلُّهَا کَمَا یَتَحَاتُّ الْوَرَقُ مِنَ الشَّجَرِ وَ یُصْبِحُ وَ لَیْسَ عَلَیْهِ ذَنْبٌ.