20-4. همه چیز هالک است جز وجه الله -امیر المومنین علیه السلام وجه الله است- (قصص/88)

و فی الإحتجاج، عن أمیر المؤمنین (ع) فی حدیث طویل: و أما قوله «کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ» فالمراد کل شیء هالک إلا دینه، لأن من المحال أن یهلک منه کل شیء و یبقى الوجه. هو أجل و أعظم من ذلک و إنما یهلک من لیس منه- أ لا ترى أنه قال: «کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ وَ یَبْقى وَجْهُ رَبِّکَ» ففصل بین خلقه و وجهه؟.
قال: سئل أبو عبد الله (ع) عن قول الله تبارک و تعالى: «کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ» فقال: ما یقولون فیه؟ قلت: یقولون: یهلک کل شیء إلا وجه الله- فقال: سبحان الله لقد قالوا عظیما إنما عنى به وجه الله الذی یؤتى منه.
(به نظر میرسد که منظور ائمه هدی ع باشند.)
" وجه" از نظر لغت به صورت و قسمتى از بدن که روبروى انسان قرار دارد گفته مىشود، اما هنگامى که در مورد پروردگار به کار رود به معنى ذات پاک او است (مانند وجه النهار.)
جمعى از" وهابیین" که اصرار دارند مساله" توسل و شفاعت" با حقیقت توحید سازگار نیست گاهى به آیه فوق، و آیات مشابه آن، استدلال کردهاند، آنها مىگویند: قرآن صریحا از عبادت و پرستش غیر خدا و اینکه نام کسانى را همراه نام خدا ببریم نهى کرده است فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً (سوره جن آیه 18).
در حالى که منظور از این گونه آیات مسلما این نیست که ما اشخاص دیگرى را صدا نزنیم، منظور همان چیزى است که از کلمه" مع اللَّه" (با خدا) استفاده مىشود، یعنى اگر کسى کار خدا را از غیر خدا بخواهد و او را مستقل در انجام آن بداند، مشرک است.
اما اگر ما همه قدرتها را مخصوص خدا بدانیم و کسى را با او همراه و مبدء اثر نشناسیم، ولى معتقد باشیم اولیاء خدا به اذن و فرمان او شفاعت مىکنند و به آنها متوسل شویم که در پیشگاه خدا براى ما شفاعت کنند، این عین توحید است و این همان چیزى است که مکرر در آیات قرآن به آن اشاره شده است.
آیا هنگامى که برادران یوسف به پدر گفتند: یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا:" این شرک بود؟! یا هنگامى که قرآن مىگوید: وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً دعوت به سوى شرک است؟! حقیقت شفاعت و توسل نیز چیزى جز این نیست.
َ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع: فِی قَوْلِهِ: «کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ» قَالَ فَیَفْنَى کُلُّ شَیْءٍ وَ یَبْقَى الْوَجْهُ اللَّهُ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ یُوصَفَ، لَا وَ لَکِنْ مَعْنَاهَا کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا دِینَهُ[1] وَ نَحْنُ الْوَجْهُ الَّذِی یُؤْتَى اللَّهُ مِنْهُ، لَمْ نَزَلْ فِی عِبَادِهِ مَا دَامَ اللَّهُ لَهُ فِیهِمْ رُوبَةٌ، فَإِذَا لَمْ یَکُنْ لَهُ فِیهِمْ رُوبَةٌ فَرَفَعَنَا إِلَیْهِ فَفَعَلَ بِنَا مَا أَحَبَّ، قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ مَا الرُّوبَةُ قَالَ: الْحَاجَةُ.
عن أبی عبد اللَّه- علیه السّلام- فی قول اللَّه- عزّ و جلّ- کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ قال: من أتى اللَّه بما أمر به من طاعة محمّد و الأئمّة من بعده- صلوات اللَّه علیهم- فهو الوجه الّذی لا یهلک. ثمّ قراء مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ.[2]
قال أبو عبد اللَّه- علیه السّلام- نحن وجه اللَّه الّذی لا یهلک.
عن سلام بن المستنیر قال: سألت أبا جعفر- علیه السّلام- عن قول اللَّه- عزّ و جلّ- کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ.
قال: نحن [و اللَّه وجهه][3] الّذی قال. و لن یهلک إلى یوم القیامة، بما أمر اللَّه به من طاعتنا و موالاتنا. فذلک وجه اللَّه[4] الّذی قال: کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ و لیس منّا میّت یموت، إلّا و خلفه عاقبة منه إلى یوم القیامة.
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَنَا فَأَحْسَنَ خَلْقَنَا وَ صَوَّرَنَا[1] فَأَحْسَنَ صُوَرَنَا وَ جَعَلَنَا عَیْنَهُ فِی عِبَادِهِ وَ لِسَانَهُ النَّاطِقَ فِی خَلْقِهِ وَ یَدَهُ الْمَبْسُوطَةَ عَلَى عِبَادِهِ بِالرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ وَجْهَهُ الَّذِی یُؤْتَى مِنْهُ وَ بَابَهُ الَّذِی یَدُلُّ عَلَیْهِ[2] وَ خُزَّانَهُ فِی سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ بِنَا أَثْمَرَتِ الْأَشْجَارُ وَ أَیْنَعَتِ الثِّمَارُ وَ جَرَتِ الْأَنْهَارُ وَ بِنَا أَنْزَلَ[3] غَیْثَ السَّمَاءِ وَ نَبَتَ عُشْبُ الْأَرْضِ وَ بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ لَوْ لَا نَحْنُ مَا عُبِدَ اللَّه
یَرْفَعُهُ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ ثَابِتٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِیٍّ ع وَ أَنَا رَسُولُ اللَّهِ وَ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ وَ أَنْتَ وَجْهُ اللَّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ فَلَا نَظِیرَ لِی إِلَّا أَنْتَ وَ لَا مِثْلُکَ إِلَّا أَنَا صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا.
وجه هر چیزى در عرف عام به معناى آن ناحیهاى از آن است که با آن با غیر روبرو مىشود و ارتباطى با آن دارد، هم چنان که وجه هر جسمى سطح بیرون آن است، و وجه انسان نیم پیشین سر و صورتش مىباشد، یعنى آن طرفى که با آن با مردم روبرو مىشود، و وجه خدا چیزى است که با آن براى خلقش نمودار است، که خلقش هم با آن متوجه درگاه او مىشوند، و این همان صفات کریمه او از حیات و علم و قدرت و سمع و بصر است و نیز هر صفتى از صفات فعل مانند صفت خلقت و رزق و احیاء و اماته و مغفرت و رحمت و همچنین آیات داله بر خدا بدان جهت که آیتند، وجه خدا مىباشند.
بنا بر این هر موجودى که تصور شود فى نفسه هالک و باطل است، و حقیقتى جز آنچه که از ناحیه خداى تعالى به آن افاضه شود ندارد، و آنچه که منسوب به خداى تعالى نباشد از حقیقت به طور کلى خالى است.