18-5. بخشش دیگران زمینه ساز بخشش خداوند متعال (نور/22)

در معراج السعاده از حضرت پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله مروى است که فرمود: به خدائى که جان من در قبضه قدرت اوست، سه چیز است که اگر از من قسم خواهند بر آنها قسم مىخورم: 1- آنکه صدقه دادن از مال هیچ کم نمىکند. 2- آنکه هیچکس از ظلمى که به او شده عفو نمىکند از براى خدا مگر اینکه خدا عزت او را در قیامت زیاد مىفرماید. 3- آنکه هیچکس نیست که درى از سؤال را بر خود بگشاید مگر اینکه یک درى از فقر و احتیاج بر او گشوده مىشود. «1» در کافى- فرمود حضرت پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله: الا اخبرکم بخیر اخلاق الدّنیا و الآخرة العفو عمّن ظلمک و تصل من قطعک و الاحسان الى من اساء الیکو الاعطاء من حرمک.
مىخواهید خبر دهم شما را به افضل اخلاق اهل دنیا و آخرت: نزدیکى کن به هر که از تو دورى کند، و بخشش کن به کسى که تو را محروم سازد، و گذشت کن به کسى که به تو ظلم نماید، و نیکى کن به کسى که به تو بدى نماید.
«1». معراج السعاده، ملا احمد نراقى، باب چهارم، مقام سوّم، صفت دهم، فصل چهارم، ص 80 چاپ قدیم.
جلد 9 - صفحه 218
یک داستان زیبا
احمد حنبل از ابو هریره روایت میکند که گفت: یکوقت پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله، حسنین[علیهما السلام] را میبوسید. «عیینه» و به قولى «اقرع بن حابس» گفت: من تعداد ده فرزند دارم و هرگز احدى از ایشان را نبوسیدهام.
رسول اعظم اسلام فرمود: «من لا یَرحم لا یُرحم» یعنى کسى که رحم نکند مورد ترحم قرار نخواهد گرفت. بنا بر روایت حفص پیغمبر اکرم به طورى غضب کرد که رنگ مبارکش دیگرگون شد و به آن شخص فرمود:
اگر خدا ترحم را از قلب تو گرفته است پس من با تو چه کنم. کسى که به کودکان ما رحم نکند و به بزرگان ما عزت و احترام نگذارد از ما نخواهد بود. (3)
متن عربی روایت فوق:
أَحْمَدُ بْنُ حَنْبَلٍ فِی الْمُسْنَدِ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یُقَبِّلُ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ فَقَالَ عُیَیْنَةُ وَ فِی رِوَایَةِ غَیْرِهِ الْأَقْرَعُ بْنُ حَابِسٍ أَنَّ لِی عَشَرَةً مَا قَبَّلْتُ وَاحِداً مِنْهُمْ قَطُّ فَقَالَ ع مَنْ لَا یَرْحَمْ لَا یُرْحَمْ وَ فِی رِوَایَةِ حَفْصٍ الْفَرَّاءِ فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَتَّى الْتُمِعَ لَوْنُهُ وَ قَالَ لِلرَّجُلِ إِنْ کَانَ اللَّهُ قَدْ نَزَعَ الرَّحْمَةَ مِنْ قَلْبِکَ فَمَا أَصْنَعُ بِکَ مَنْ لَمْ یَرْحَمْ صَغِیرَنَا وَ لَمْ یُعَزِّزْ کَبِیرَنَا فَلَیْسَ مِنَّا (4)
رفتار حضرت سجاد (علیه السلام) با زیردستان
در کتاب اقبال «سید بن طاووس» دارد که وقتى عید فطر مى شد، حضرت سجاد علیه السلام غلامان و کنیزان خود را جمع مى فرمود و آنگاه کارهاى خلافى که در ظرف یک سال هر کدامشان انجام داده بودند و حضرت آنها را یادداشت فرموده بود، یادآور مى شد و سپس مى فرمود:
«امروز روز عید است، همه شما را عفو و آزاد نمودم، شما هم بگویید خدایا! على بن حسین از ما درگذشت، تو هم از خطاهاى او درگذر و او ما را آزاد نمود، تو هم او را از آتش دوزخ آزاد فرما.» (5)
حقیقت کجا، موهومات و خیالات و ادعاهاى واهى ما کجا! آنچه از خدا مى خواهى باید در خودت نمونه اى از آن باشد، «أرحم الراحمین فى موضع العفو و الرحمة» (6) خداوند در محل عفو و رحمت، أرحم الراحمین است.
عفو به معنای گذشتن از گناه و عدم بازخواست شخص خطاکار است، و ریشه آن به معنی محو و نابودی است.[1]ولی راغب در مفردات این معنی را ریشۀ اصلی نمیداند و معتقد است که عفو به معنای قصد گرفتن چیزی است و به همین مناسبت به وزش بادهایی که منجر به ویرانی و گرفتن چیزی می شود، این واژه اطلاق می شود.[2]
امام صادق علیه السّلام در تعریف عفو می فرماید: «معنی عفو آن است که هرگاه از کسی جرمی و تقصیری نسبت به تو واقع شود، پیِ او نروی و به او اظهار نکنی و از ظاهر و باطن فراموشکنی و احسان را به او زیاده تر از پیشکنی»،[3] پس طبق فرمایش ایشان عفو دارای درجات مختلفی بوده و مواردی مثل نادیده گرفتن گناه دیگران و یا فراموشی گناه دیگران نیز عفو به حساب می آید.
أهمیت عفودستورات اخلاقی که از ناحیة خداوند متعال صادر می شوند، حتماً دارای حکمت و سعادتی هستند که بر اثر آن دنیا و آخرت انسان، سامان می یابد. در اهمیت گذشت وبخشش همین بس که عفو از نیکوترین صفات خداوند است و به راستی اگر خداوند متعال دارای همة صفاتحسنه بود ولی صاحب عفو و گذشت نبود، عاقبت ما چه می شد؟
گذشته از عفوالهی، همة انسانها نیازمند عفو یکدیگرند، چون انسان موجودی اجتماعی، که از لوازم حتمی و قطعی زندگی اجتماعی عفو است، چون در هر حال انسان دچارخطا و اشتباه می شود چه خطای بزرگ چه خطای کوچک، چه عمدی و چه سهوی. پس لازم است در مقابل خطای دیگران عفو و بخشش داشته باشیم، تا هم آن خطاکارنادم بتواند زندگی شرافتمندانهای داشته باشد و هم اینکه اگر خطایی از خود ما سرزد، ما هم از عفو دیگران برخوردار باشیم. چنانکه امیرمؤمنان علی عیله السّلام در این باره می فرمایند: «شَرُّ النّاسِ مَن لا یَعفو عَنِ الزَّلَّةِ و َلا یَستُر ُالعَورَةَ؛ بدترین مردم کسى است که خطاى دیگران را نبخشد و عیب را نپوشاند».[4]
حکایت: امام هادی علیه السّلام خطاکار را می بخشددر روایات آمده است که یک نفر در مورد امام هادی علیه السّلام بد گویی می کرد، و امام هادی علیه السّلام را متهم به رفتارهای ناشایست می نمود تا جایی که ادعا می کرد امام أسلحه در منزل داشته و قصد شورش علیه حکومت را دارد. تا این که دربار عباسی حضرت را اجباراً به سامرّا فرا خواند. حضرت وقتی روی اسب نشستند تا به سمت سامرا حرکت کنند، آن شخص گفت ای حضرت هادی علیه السّلام آیا میدانی که تمام این کارها را من کرده ام؟ تمام این بد گویی ها را من برای شما درست کردم؟ و من کاری کردم که شما را از مدینۀ جدّتان به سمت سامرا می برند. بدانکه اگر به خلیفه بگویی که من بدگویی شما را به دروغ کرده ام، من تمام مزارع و نخلهای دوستداران شما را به آتش می کشم. و چشمههای آبشان را کور می کنم.
امام هادی علیه السّلام با صبوری خاصی فرمود من دیشب شکایت تو را به بزرگی کردم که پس از او کسی را لایق نمیدانم که شکایت تو را پیش شخص دیگری ببرم. آن شخص می گوید به چه شخصی گفتید؟ حضرت فرمود به خداوند متعال گفتم. آن شخص لرزید و گفت که آقا من را عفو کن! امام علیه السّلام فرمود: «عفَوْتُ عَنکَ؛ عفوت کردم».[5]
جایگاه عفو در اسلامدین مبین اسلام سرشار از رحمت و عطوفت، و پرچمدار این مرام و مسلک، پیامبر أعظم صل الله علیه و آله است. ایشان بارها به مناسبتهای مختلف سعی در این داشتند تا اسرایی که در صدر اسلام و با توجه به جنگهای متعدد به اسارت مسلمانان در آمده بودند را ببخشد و مورد عفو قراردهد. که گاهی حتی به بهانۀ اینکه به مسلمانی سواد بیاموزند آنها را می بخشیدند.
قرآن کریم نیز درآیاتى که مـجـازات را بـراى مجرمان و گناهکاران بیان مى کند، ازگـذشت و چشم پوشى خطای گنه کاران به عنوان یک ارزش برتر یاد می کند. به عنوان مثال، درسورۀ بقره پس از بیان چگونگى حکم قصاص ، مى فرماید:(فمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ اَخیهِ شَىْءٌ، فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَداءٌ اِلَیْهِ بِاِحْسانٍ):[6] پـس اگـر کـسى از سوى برادر (دینى) خود مورد عفو قرارگیرد (و از قصاص او صرف نظرشود) باید از راه پسندیده پیروى کند و (دیه را) با نیکى به عفوکننده بپردازد.
همچنین درآیه دیگرى به پیامبرصل الله علیه و آله می گوید طریقۀ نیکو آن است که اشتباهات مردم را مورد عفو وبخشش قرار بدهد:( فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمیلَ):[7]پس گذشت کن، گذشتی نیکو.
از امـام عـلى علیه السّلام در تـفـسـیـر ایـن آیـه چـنـیـن نـقـل شـده اسـت: «صـفـح جمیل، عفوی است که در آن مجرم مورد سرزنش قرار نگیرد».[8] که این ایات نشان دهنده میزان اهمیت عفو و بخشش در دین مبین اسلام می باشد.
حکایت: علی علیه السّلام ناسزاگو را می بخشدپـیـشـوایان بزرگ اسلام در سیره عملى خود، انسان هاى با گذشت و بردباری بوده اند؛ چنانکـه نـقـل شـده روزى أبـوهـریـره نـزد امـام عـلىعلیه السّلام آمد و سخنان ناروایى به آن حضرت گفت. فـرداى آن روز باز خدمت امام شـرفـیاب شد و خواسته هایى را مطرح کرد. حضرت على علیه السّلام همۀ خواسته های أبوهریره را برایش انجام دادند. این کار امام موجب اعتراض برخی از اصحاب شد. اما آن حضرت خطاب به أصحاب فرمود: «انّى لاَسْتَحْیى اَنْ یَغْلِبَ جَهْلُهُ عِلْمى وَ ذَنْبُهُ عَفْوى وَ مَسْاءَلَتُهُ جُودى؛[9]مـن از ایـنکه نادانى او بر علمم ، گناه او بر عفوم و در خواست او بر بخشایشم چیره شود، شرم مى کنم». لذا امام صادق علیه السّلام فرمود: «اِنّااَهْلُ بَیْتٍ، مُرُوَّتُنَا الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنا؛[10]ما خاندانى هستیم که، جوان مردى مان گذشت از کسى است که بر ما ستم کرده است».
مفاهیم مرتبط با عفوموازی با کلمه عفو واژه های دیگری نیز وجود دارند که دلالت بر معنای بخشش می کنند؛ هر چند در نوع بخشش با یکدیگر تفاوت نیزدارند. این موارد عبارتند از:
خداوند متعال نیز در سورۀ شوری می فرماید: (وَ الَّذینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ وَ إِذا ما غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ):[17]همان کسانی که از گناهان بزرگ و أعمال زشت اجتناب میورزند و هنگامی که خشمگین میشوند عفو می کنند. بر اساس این آیه فرو نشاندن خشم شرط اساسی عفو به شمار میرود. از سوی دیگر فرونشاندن خشم، شامل کنترل اعصاب، اراده و سایر اعضاء و جوارح نیز می شود، که این مسئله مقدمات عفو را فراهم می کند. بنابراین معلوم میشود عفو و بخشش از برکات و آثارکظم غیظ محسوب می شود و به قول معروف، کظم غیظ خیر و برکتی دو جانبه است، که هم فاعل و هم دریافت کننده را بهره مند می کند.
مراتب عفواوّلین جملۀ خداوند در قرآن کریم «بسمالله الرّحمن الرّحیم» است. این آیه حاکی از آن است که اوّلاً خدا رحمان است، یعنی خدا رحمت عام دارد و بندهاش را هرکه باشد مورد رحمت خود قرار میدهد، ثانیاً خدا رحیم است، یعنی رحمت خاص دارد و بندههای خاصّ خود را مورد لطف و کرامت ویژه قرار میدهد؛ بنابر این از خود «بسم الله الرحمن الرحیم» استفاده می شود که عفودارای مراتب مختلفی است که خداوند ابتدا رحمانیت را مطرح کرده و بعد از آن به رحیمیت اشاره نموده است.
از نظر قرآن کریم، بخشش داراى سه مرتبه است:
اولین مرتبه این است که انسان بدى دیگران را ببیند، امّا برای رضای خدا، آن گناه را ببخشد. لذا خداوند متعال خطاب به پیامبرصل الله علیه و آله مى فرماید:(خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلین):[18] به هر حال با آنها مدارا کن و عذرشان را بپذیر، و به نیکی ها دعوت نما، و از جاهلان روی بگردان و با آنان ستیزه مکن.
در این آیه شرایط تبلیغ و رهبرى مردم به صورت فشرده بیان شده که شامل سه مورد از وظایف رهبران و مبلّغان می باشد به این صورت که:
بنابراین می توان از این آیه نتیجه گرفت که راه پیروزى در مقابل بد رفتاری ها گلاویز شدن با دیگران نیست، بلکه بهترین راه، تحمل و حوصله، نادیده گرفتن و نشنیده گرفتن این گونه کارهاست، و تجربه نیز نشان مى دهد که براى بیدار ساختن جاهلان و خاموش کردن آتش خشم و حسد و تعصبشان، این بهترین راه است.[19]
حکایت: یعقوب علیه السّلام و عفو برادران یوسفزمانی که فرزندان یعقوب علیه السّلام با کمال عذرخواهی نزدش آمدند و گفتند: «ای پدر آمرزش گناهانمان را از درگاه خداوند بخواه». یعقوب علیه السّلام با آغوشی باز، با کمال عفو و بزرگواری به آنها پاسخ مثبت داد و فرمود: «سوف استغفر لکم ربّی انّه هو الغفور الرّحیم؛ به زودی از پروردگارم برای شما طلب آمرزش می کنم که او آمرزنده و مهربان است». از امام صادق علیه السّلام نقل شده که فرمود: «یعقوب علیه السّلام دعا کردن برای آنها را تا سحرگاه شب جمعه تأخیر انداخت، و در آن هنگام برای آنها دعا کرد». بنابراین یعقوب در همان آغاز آنها را بخشیده، ولی نظر به این که دعا در سحرگاه شب جمعه به استجابت نزدیکتر است، و می خواست دعایش در حق آنها به استجابت برسد، به آنها وعده تأخیر دعا را داد.[20]
دومین مرتبه آن است که انسان، بدى دیگران را نبیند و مد نظر قرار ندهد و در سدد انتقام بر نیاید. قرآن کریم، نادیده گرفتن ظلم و بدى دیگران را «صفح» می نامد و از مؤمنین می خواهد که نسبت به هم صفح داشته باشند تا مورد مغفرت الهى واقع شوند. چنانکه در سورۀ نور می فرماید: (وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ):[21] آنها باید عفوکنند و چشم بپوشند آیا دوست نمی دارید خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است.
بنابراین کسى که انتظار دارد خداوند در قیامت گناهان او را ببخشد، باید دیگران را که در حقّ او ظلم کرده اند، ببخشد و مهمتر اینکه ظلم آنان را ندیده بگیرد، همانطورکه خداوند گناه بندگان را نادیده می گیرد.
تفاوت صفح و عفوعفو به معنای بخشش وگذشت از مجازات است، ولی صفح یک درجه بالاتر است. صفح این است که انسان نه تنها دیگری را مجازات نمی کند، بلکه اصلاً به روی طرف هم نمی آورد که نسبت به من بدی کردهای، لذا اولیاءالله همیشه مقامی بالاتر از عفو دارند یعنی عفو آنها به صورت صفح است.
آن است که انسان در مقابل بدى دیگران، نسبت به آنها نیکى کند. این مرتبه از گذشت، بسیار مشکلتر از مراتب قبلى است، امّا باید دانست که در تعالیم دینى، این قسم از عفو مورد تأکید فراوان قرار گرفته است. چانچه امیرمومنان در بیان یکی از اوصاف شیعیان و متقیان می فرمایند: «... یعفو عمن ظلمه و یعطی من حرمه و یصل من قطعه؛[22]اگر کسی بر او ستم کند او را عفو کند و اگر کسی او را از بخشش خود محروم کند، او در مقابل، از آنچه دارد نسبت به او دریغ نکند و اگر کسی از نزدیکان، رابطه اش را با او قطع کند، او رابطه را وصل کند».
لذا قرآن کریم می فرماید: (یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ):[23] با نیکی ( در گفتار و کردار ) بدی و آزار ( مردم ) را دور می سازند ، و از آنچه به آنها روزی داده ایم إنفاق می کنند. یعنی آنها بدى را با بدى تلافى نمى کنند، بلکه سعى دارند اگر کسى نسبت به آنها بدى کرد، با انجام نیکى در حق وى ، او را شرمنده و وادار به تجدید نظر کنند، همانگونه که در سورۀ فصلت نیزمی فرماید:(إدْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ ):[24] بدى را با کار نیکوتر از خود دور کن که در این هنگام کسى که میان تو و او دشمنى و عداوت است تغییر چهره مى دهد گوئى دوست صمیمى تو است.
حکایت: رفتار کریمانۀ امام حسن مجتبی علیه السّلام با پیرمرد بددهنمسافر پیرمردی از شام به مدینه آمده بود، امام حسن علیه السّلام را سوار بر مرکب دید، بر اثر کینه ای که از امام در دل داشت، آنچه توانست از آن حضرت بدگویی کرد. پس از فراغ، امام حسن علیه السّلام نزد او آمد، و به او سلام کرد، و در حالی که لبخند بر چهره داشت به او فرمود: «ای پیرمرد! به گمانم غریب هستی، و گویا مسئله بر تو اشتباه شده، اگر از ما درخواست رضایت کنی از تو خشنود می شویم، و اگر چیزی از ما بخواهی به تو عطا می کنیم، اگر راهنمایی بخواهی تو را راهنمایی میکنیم، و اگر برای باربری از ما کمک بخواهی تو را کمک می کنیم، اگر گرسنه ای تو را سیر می کنیم، و اگر برهنه باشی، تورا می پوشانیم، اگر حاجت داری آن را ادا می نماییم، و اگر مرکب خود را به سوی خانه ما روانه سازی، و تا هر وقت بخواهی مهمان ما باشی، برای تو بهتر خواهد بود، زیرا ما خانۀ آماده و وسیع و ثروت بسیار در اختیار داریم»؛
هنگامی که آن پیرمرد، در برابر گستاخی اش آن همه گذشت و بزرگواری را از امام علیه السّلام دید شرمنده شد و تحت تأثیر شدید قرارگرفت، به طوری که گریه کرد و گفت: «گواهی می دهم که تو خلیفه خدا در زمینش هستی، و خداوند آگاهتر است که مقام رسالت خود را در وجود چه کسی قرار دهد. تو و پدرت نزد من مبغوض ترین افراد بودید، ولی اینک تو محبوب ترین انسان نزد من می باشی»، سپس او به خانه امام حسن علیه السّلام وارد شده و مهمان آن بزرگوار گردید، و پس از مدتی در حالی که قلبش آکنده از محبت خاندان رسالت شده بود، با کمال عذرخواهی و تشکر از محضرامام حسن علیه السّلام مرخص شد.[25]
آثار عفودر فرهنگ اسلامی عفو و گذشت، از جایگاه ویژهای برخوردار بوده واز با ارزش ترین صفات اخلاقی به حساب می آید؛ بزرگان دین اسلام پیوسته کسانی را که نسبت به آنان دچار لغزش و خطایی می شدند، مورد عفو و بخشش قرارمی دادند. چنانچه نقل شده است که:
پیامبرصل الله علیه و آله همسایه ای یهودی داشت که وی را بسیار اذیت میکرد، هر روز از پشت بام خاکستر همراه آتش بر روی سر آن حضرت می ریخت. این کار در ظاهر به عنوان ریختن زباله و خاکستر در کوچه، و در حقیقت به منظور ابراز خشم و کینۀ یهودی نسبت به پیامبر اسلام صل الله علیه و آله انجام می شد، و پیامبر کریمانه از کنار آن می گذشت. تا اینکه یک روز خبری از مرد یهودی نشد، پیامبر اسلام صل الله علیه و آله از غیبت آن مرد سوال کرد. گفتند خوشبختانه بیمار گشته، و بر اثر بیماری مزاحمتهایش قطع شده است. فرمود: باید به عیادتش برویم! به سمت خانه اش حرکت کرد. درب خانۀ یهودی را کوبید. همسرش به پشت درآمد و سوال کرد: کیست؟ حضرت فرمود: پیامبر مسلمانان به دیدار و عیادت همسایه بیمار خود آمده است!زن ماجرا را به شوهرش گفت. مرد یهودی که بسیار تعجب کرده بود، و در مقابل عملی غیر قابل پیش بینی قرار گرفته بود، گفت: در را باز کن تا داخل شوند. پیامبرصل الله علیه و آله وارد شد، و کنار بستر بیمار نشست. و از حال بیمار پرسید، و به گونه ای برخورد کرد که گویا هیچ اذیت و آزاری از این مرد یهودی به آن حضرت نرسیده است.
مرد یهودی که از فرط خجالت صورت خویش را می پوشانید و در برخورد با این اخلاق کریمانه پیامبر اسلام مبهوت شده بود، از آن حضرت پرسیداین نوع برخورد آیا اخلاق شخصی شماست، یا جزء دستورات دینی محسوب می شود؟ حضرت فرمود: جزء دستورات دینی است، و ما به همه مسلمین سفارش می کنیم که چنین کنند. مرد یهودی با برخورد زیبا و پرجاذبۀ پیامبر اسلام صل الله علیه و آله مسلمان شد.[26]
«شیخ طوسى» گویند: ابن عباس و عایشه و ابن زید گویند: این آیه درباره ابوبکر و مسطح بن اثاثه نازل گردیده، بدین توضیح که ابوبکر نفقه و مخارج مسطح را به خاطر فقر و بیچارگى او مى پرداخت سپس مخارج مزبور را قطع کرد و سوگند یاد نمود که ابداً به او نفعى نرساند زیرا جزء اصحاب افک و دروغ بستن بر عائشه قرار گرفته بود و هنگامى که این آیه نازل شد، دوباره نفقه و مخارج مسطح را پرداخت و گفت به خدا قسم دوست دارم که مورد غفران و آمرزش خداوند قرار بگیرم پس از این سوگند نفقه مسطح را پرداخت و مسطح پسرخاله ابوبکر بود و از مهاجرین به مدینه و نیز از بدریون بشمار میآمده است.[۱]
مجاهد و حسن بصرى گویند: این آیه درباره یتیمى نازل گردیده است که در تحت تکفل ابوبکر بوده و ابوبکر قسم یاد کرده بود که به او نفقه اى ندهد. ابن عباس و دیگران روایت کنند این آیه درباره جماعتى از اصحاب رسول خداصلی الله علیه و آله نازل شده که سوگند یاد کرده بودند با اصحاب افک الفت و مواساتى نداشته باشند و عده اى گویند که نهى در آیه عام بوده و از براى تمام صاحبان ثروت عمومیت دارد که سوگند یاد نکنند که به فقرا و مساکین چیزى ندهند و این عقیده بهتر است زیرا عمومیت داشته و شامل همه میگردد.