18-3. قطع روابط خویشاوندی از ویژگیهای قیامت (مومنون/101)

1- فی مجمع البیان، و قال النبی ص: کل حسب و نسب منقطع یوم القیامة إلا حسبی و نسبی.
2- حضرت بسیار گریه و زاری و مناجات میکردند و خود را اذیت میکردند. طرف خدمت حضرت ع میرسید و با تعجب به ایشان میگوید که شما احتیاجی به این کار ها ندارید!
فَقُلْتُ أَنَا طَاوُسٌ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا
هَذَا الْجَزَعُ وَ الْفَزَعُ وَ نَحْنُ یَلْزَمُنَا أَنْ نَفْعَلَ مِثْلَ هَذَا
وَ نَحْنُ عَاصُونَ جَانُونَ أَبُوکَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ وَ أُمُّکَ
فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ وَ جَدُّکَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ فَالْتَفَتَ إِلَیَّ
وَ قَالَ هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ یَا طَاوُسُ دَعْ عَنِّی حَدِیثَ أَبِی وَ أُمِّی وَ
جَدِّی خَلَقَ اللَّهُ الْجَنَّةَ لِمَنْ أَطَاعَهُ وَ أَحْسَنَ وَ لَوْ کَانَ عَبْداً حَبَشِیّاً وَ
خَلَقَ النَّارَ لِمَنْ عَصَاهُ وَ لَوْ کَانَ وَلَداً قُرَشِیّاً أَ مَا سَمِعْتَ
قَوْلَهُ تَعَالَى فَإِذا نُفِخَ فِی
الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لا یَتَساءَلُونَ[1] وَ اللَّهِ لَا یَنْفَعُکَ غَداً إِلَّا تَقْدِمَةٌ
تُقَدِّمُهَا مِنْ عَمَلٍ صَالِح
در آن روز، نه مال به فریاد انسان کافر مىرسد و نه فرزند. «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ» «2»
در آن روز، دوستان صمیمى کفّار از حال یکدیگر نمىپرسند. «وَ لا یَسْئَلُ حَمِیمٌ حَمِیماً» «3»
در آن روز، پشیمانى و عذرخواهى براى کافر سودى ندارد. «وَ لا یُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ» «4»
در آن روز، نسبتها و آشنایىها براى کافر سودى ندارند. «فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ» «5»
در آن روز، وسیلهها و سببها براى کافر از کار مىافتد. «تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ» «6»
به هر حال، آن روز، روز غربت و تنهایى انسان است.
إِذْ تَبَرَّأَ الَّذینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذینَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ (166)
یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخیهِ (34)
وَ أُمِّهِ وَ أَبیهِ (35)
وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنیهِ (36)
لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحامُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ (3)
1- َ المراد به النفخة الثانیة التی تحیا فیها الأموات دون النفخة الأولى التی تموت فیها الأحیاء
2- و در جمله" فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ" آثار انساب را با نفى اصل آن نفى کرده، نه اینکه واقعا در آن روز انساب نباشد، (زیرا انساب چیزى نیست که به کلى از بین برود)، بلکه مراد این است که در آن روز انساب خاصیتى ندارد، چون در دنیا که انساب محفوظ و معتبر است، به خاطر حوایج دنیوى است. و زندگى اجتماعى دنیا است که ما را ناگزیر مىسازد تا خانواده و اجتماعى تاسیس کنیم. و وقتى این کار را کردیم، باز مجبور مىشویم عواطف طرفینى، و تعاون و تعاضد و سایر اسباب را که مایه دوام حیات دنیوى است معتبر بشماریم آن که فرزند خانواده است به وظایفى ملتزم مىشود، و آن که پدر و یا مادر خانواده است به وظایفى دیگر ملتزم مىگردد. ولى روز قیامت. ظرف پاداش عمل است، دیگر نه فعلى هست، نه التزام به فعلى. و در آن ظرف همه اسباب که یکى از آنها انساب است از کار مىافتد و دیگر انساب اثر و خاصیتى ندارد.
" وَ لا یَتَساءَلُونَ"- در این جمله روشنترین آثار انساب را یادآور شده، و آن احوال پرسى میان دو نفر است که با هم نسبت دارند، چون در دنیا به خاطر احتیاجى که در جلب منافع و رفع مضار به یکدیگر داشتند، وقتى به هم مىرسیدند احوال یکدیگر را مىپرسیدند، ولى امروز که روز قیامت است دیگر کسى احوال کسى را نمىپرسد.