8-1.حجت بالغه از ان خداست -فردای قیامت هیچکس بر خدا حجت ندارد و خدا بر همه حجت دارد- (انعام/149)

مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج4، ص: 369
فَالْتَفَتَ الْمَأْمُونُ إِلَى الرِّضَا ع فَقَالَ مَا تَقُولُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ لِنَبِیِّهِ ص قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ وَ هِیَ الَّتِی تَبْلُغُ الْجَاهِلَ فَیَعْلَمُهَا بِجَهْلِهِ کَمَا یَعْلَمُهَا الْعَالِمُ بِعِلْمِه
این حدیث در کتب روایی زیاد تکرار شده.
گویا معنای حدیث اینه که حجت الهی رو همه در درون خودشون به صورت فطری در میابند. حتی اگر جاهل باشند در عین جهلشان این حجت رو در میابند و راه حق رو خواهند شناخت. اگر عالم باشند هم به علمشان به حجج خواهند رسید.
بنابر این کسی در آخرت نمیتونه به خدا بگه به من نگفته بودی و با این بهانه ها وظایف الهی خودش رو ترک کنه.
این روایت هم موید این مطلب است:
ذیل
تفسیر نور الثقلین، ج2، ص: 142
«وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» ...
روى یونس بن عمار عن أبى عبد الله علیه السلام: معناه لا یستیقن القلب ان الحق باطل أبدا، و لا یستیقن القلب ان الباطل حق أبدا.
«دل هرگز به باطل بودن حقی یا حق بودن باطلی یقین پیدا نمیکند»
در تفسیر نمونه [2] ذکر شده است:
" بگو خداوند دلائل صحیح و روشن در زمینه توحید و یگانگی خویش و همچنین احکام حلال و حرام اقامه کرده است هم به وسیله پیامبران خود و هم از طریق عقل، به طوری که هیچگونه عذری برای هیچکس باقی نماند" (قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ).
بنا بر این آنها هرگز نمیتوانند ادعا کنند که خدا با سکوت خویش، عقائد و اعمال ناروایشان را امضا کرده است، و نیز نمیتوانند ادعا کنند که در اعمالشان مجبورند، زیرا اگر مجبور بودند، اقامه دلیل و فرستادن پیامبران و دعوت و تبلیغ آنان بیهوده بود، اقامه دلیل، دلیل بر آزادی اراده است.
ضمنا باید توجه داشت که" حجت" در اصل از ماده" حج" به معنی قصد میباشد و به جاده و راه که مقصود و منظور انسان است،" محجه" گفته میشود، و به دلیل و برهان نیز" حجت"، اطلاق میگردد، زیرا گوینده قصد دارد به وسیله آن مطلب خود را برای دیگران ثابت کند.
و با توجه به معنی" بالغة" (رسا) روشن میشود که دلائل خداوند برای بشر از طریق عقل و نقل و بوسیله دانش و خرد، و همچنین فرستادن پیامبران، از هر نظر روشن و رسا است، به طوری که جای هیچگونه تردید برای افراد باقی نماند، و به همین دلیل خدا پیامبران را معصوم از هر گونه خطا و اشتباه قرار داده تا هر گونه تردید و دودلی را از دعوت آنان دور سازد.
و در پایان آیه میفرماید:" خداوند اگر بخواهد، همه شما را از طریق اجبار هدایت خواهد کرد" (فَلَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعِینَ)
در حقیقت این جمله اشاره به آن است که برای خدا کاملا امکان دارد، همه انسانها را اجبارا هدایت کند، آن چنان که هیچکس را یارای مخالفت نباشد ولی در این صورت نه چنان ایمانی ارزش خواهد داشت و نه اعمالی که در پرتو این ایمان اجباری انجام میگردد، بلکه فضیلت و تکامل انسان در آن است که راه هدایت و پرهیزکاری را با پای خود و به اراده و اختیار خویش بپیماید.
در کتاب کافی از امام کاظم ع چنین نقل شده است که فرمود:
ان للَّه علی الناس حجتین حجة ظاهرة و حجة باطنة فاما الظاهرة فالرسل و الانبیاء و الأئمة و اما الباطنة فالعقول
:" خداوند بر مردم دو حجت دارد، حجت آشکار و حجت پنهان، حجت آشکار، رسولان و انبیاء و امامانند، و حجت باطنه، عقول و افکارند"
Pasted from <https://hawzah.net/fa/Question/View/62510/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%AC%D8%AC-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%BA%D9%87>
قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعِینَ «149»
بگو: دلیل روشن و رسا تنها براى خداوند است، پس اگر مىخواست همهى شما را (به اجبار) هدایت مىکرد.
نکته هاخداوند، با فطرت توحیدى که در انسان قرار داده و با هدایت انبیا و عقل، حجّت را بر مردم تمام کرده و راه خیر و شرّ و پایان نیک یا بد هر کدام را هم بیان نموده است.
براى خطاکاران هم راه توبه و جبران را باز گذاشته است. معجزههاى روشن انبیا وشیوهى نیکوى دعوت و استدلالهاى محکم آنان وسازگارى دین با فطرت وعقل، حجّت را برمردم تمام کرده است.
و با این همه، مشرکان جز گمان بى اساس، دلیلى بر شرک خود ندارند و اگر راه غیر خدا را بپویند، از خطاها، ضعفها، محدودیّتهاى علمى و فکرى و هوسها پیروى کردهاند.
در روایات آمده که خداوند در قیامت به انسان مىفرماید: راه حقّ را مىدانستى یا نمىدانستى؟ اگر بگوید: مىدانستم، مىپرسد: چرا عمل نکردى؟ و اگر بگوید: نمىدانستم، مىپرسد: چرا در پى یاد گرفتن نبودى، این است حجّت بالغهى خدا بر مردم. «1»
«1». تفسیر نورالثقلین.
جلد 2 - صفحه 579
پیام ها1- تنها خداست که حجت بالغه دارد و همهى ما در پاسخ او عاجز و تهیدست و مقصّریم. «فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ»
2- در راه خدا هیچ گونه ابهام و بهانهاى که دستاویز مخالفان باشد نیست، نه در استدلال، نه در سابقه، نه در صفات پیامبر و نه در شیوهى برخورد با آنان.
«فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ»
3- مشیّت خداوند، بر هدایت آزادانه و ارادى انسان و آزادى و اختیار اوست.
«فَلَوْ شاءَ لَهَداکُمْ»
4- ارادهى خداوند، تخلّفناپذیر است. «فَلَوْ شاءَ لَهَداکُمْ»
الأمالی (للمفید)، النص، ص: 228
6 قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِیَادٍ قَالَ: سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ[1]- فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ لِلْعَبْدِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَبْدِی أَ کُنْتَ عَالِماً فَإِنْ قَالَ نَعَمْ قَالَ لَهُ أَ فَلَا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ[2] وَ إِنْ قَالَ کُنْتُ جَاهِلًا قَالَ لَهُ أَ فَلَا تَعَلَّمْتَ حَتَّى تَعْمَلَ فَیَخْصِمُهُ وَ ذَلِکَ[3] الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ.