نور در حرم نور

تفسیر قران در محضر حضرت معصومه سلام الله علیها

نور در حرم نور

تفسیر قران در محضر حضرت معصومه سلام الله علیها

کلمات کلیدی

آخرین نظرات

7-4. پیامبر هم از عذاب خدا میترسد (انعام/15)

دوشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۰۶ ب.ظ
6:15
۹۷/۰۲/۳۱ موافقین ۰ مخالفین ۰
امیرحسین صفاریان

j7

نظرات  (۸)

۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۲۲ امیرحسین صفاریان
#نکته

در برابر تطمیع و وعده ‏هاى دیگران، از اهرم حساب قیامت استفاده کنید. (با توجّه به شأن نزول آیه‏ى قبل که پیشنهاد کردند ما تو را بى‏نیاز مى‏کنیم، تو از تبلیغ دست بردار، پیامبر مى‏فرماید: من از قیامت مى‏ترسم.)

۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۲۳ امیرحسین صفاریان
#مجمع البیان

روی أن النبی ص قال‏ و الذی نفسی بیده ما من الناس أحد یدخل الجنة بعمله قالوا و لا أنت یا رسول الله قال و لا أنا إلا أن یتغمدنی الله برحمة منه و فضل و وضع یده على فوق رأسه و طول بها صوته‏

 

۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۴۳ امیرحسین صفاریان
#نکته

ایمان به قیامت، از عوامل بازدارنده از گناه است.

۰۱ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۰۴ امیرحسین صفاریان
#داستان

داستانهایی از هولناکی روز قیامت:
1-زمانی که حضرت عیسی (ع) پسر حضرت نوح را زنده کرد، همه دیدند که موی او سفید است. حضرت عیسی سوال کردند که شما در همین سن پیری از دنیا رفتید؟ گفت من جوان بودم. اما الان چون به اذن خدا شما من را زنده کردید گمان کردم که بخاطر قیامت بلند شده ام. به همین خاطر از ترس موهای سر من سفید شد.

2- علامه مجلسی در جلد شانزده بحار الانوار نقل کرده که امام باقر (ع) فرمودند : روزی پیامبر اکرم (ص) و جبرائیل نشسته بودند. یک مرتبه جبرائیل به عالم بالا توجهی کرد. و رنگ او تغییر کرد. در روایت است که پیامبر فرمودند جبرائیل از ترس زرد شد. به همان نقطه ای که او نگاه کرد، من هم نگاه کردم. دیدم فرشته ی بسیار عظیمی که مغرب و مشرق عالم را پر کرده بود، به طرف پایین آمده و به من نزدیک شد. گفت: یا محمد (ص) خدای متعال فرموده که من تو را بین دو چیز مخیر کنم. اینکه پادشاه یا سلطانی باشی یا عبد و بنده باشی. پیامبر می فرماید من به جبرائیل نگاه کردم دیدم که حال او به حالت عادی بازگشت. بعد به من گفت که یا رسول الله (ص) انتخاب کن که عبد باشی. پیامبر اکرم (ص) فرمود که من می خواهم عبد و بنده ای از بندگان خدا باشم. آن فرشته بازگشت. پیامبراکرم (ص) از جبرائیل سوال کردند: چرا حال تو تغییر کرد ؟ از ترس و نگرانی تو من به قدری هراسناک شدم که تا بحال اینقدر نگران نشده بودم. جبرائیل گفت: یا رسول الله این ملک را می شناسید ؟ این ملک اسرافیل بود. ( دربین ملائک مقرب الهی که چهار ملک هستند. طبق روایات اسرافیل از همه مقرب تر است ). جبرائیل گفت: از زمان خلق آسمان ها و زمین تا به امروز این ملک به عالم پایین نیامده بود. الان که اینجا آمد من فکر کردم که برای امر قیامت آمده است. به همین خاطر ترسیدم. بعد از آن متوجه شدم که مأموریتی دارد. آمده است که شما را بین این دو امر مخیر کند.
۰۱ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۰۴ امیرحسین صفاریان
#نکته

به همان نسبت که درک و شناخت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) قویتر است مسئولیت آن حضرت نیز سنگین تر است و در نتیجه پی آمد ترک مسئولیت هم، سنگین تر خواهد بود، از این رو هراس آن حضرت از قیامت بیشتر از دیگران است. پس این که اولیای الهی و امامان معصوم (علیهم الصلاة والسلام) هراسناکتر از د یگران بودند برای ا ین است که معرفتشان از دیگران بیشتر بود و بر اساس آن مسئولیت بیشتری داشتند، چنانکه پی آمد چنین مسئولیتی هم سنگین تر است.
۰۱ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۱۱ امیرحسین صفاریان
#حدیث

علامه مجلسى مى نویسد هنگامى که آیه و ان جهنم لموعدهم اءجمعین لها سبعة اءبواب لکل باب منهم جزء مقسوم ^(93) بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل گشت آن حضرت بشدت گریست و یارانش نیز بر اثر گریه آن حضرت گریستند اما کسى نمى دانست که پیامبر صلى الله علیه و آله چرا مى گرید، و جبرئیل چه چیزى را بر او نازل کرده که باعث گریه فراوان پیامبر صلى الله علیه و آله شده است و از طرفى هیچ کس یاراى سخن گفتن با آن را حضرت نداشت . یاران چون مى دانستند وقتى پیامبر صلى الله علیه و آله نگاهش به فاطمه علیهاالسلام مى افتد شاد مى گردد، یکى از اصحاب به خانه فاطمه رفت تا وى را از این ماجرا و گریه پیامبر صلى الله علیه و آله با خبر سازد، دختر رسول خدا صلى الله علیه و آله با شنیدن این خبر برآشفت و در حالى که خود را به یک چادر کهنه که دوازده جاى آن را با لیف خرما وصله کرده بود پوشانیده ، خانه را به قصد مسجد و دیدار پیامبر صلى الله علیه و آله ترک گفت . همین که سلمان فارسى چشمش به چادر فاطمه افتاد گریست و گفت واحزناه ... بر تن دختران قیصر و کسرى لباسهاى سندس و ابریشم مى باشد اما دختر پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فقط یک چادر پشمینه کهنه داشته باشد!!

هنگامى که فاطمه علیهاالسلام بر پیامبر صلى الله علیه و آله وارد شد، با دیدن آن حالت از رسول خدا صلى الله علیه و آله خواست پدر را آرام کند بدین جهت گفت : اى رسول خدا سلمان از لباسى که من دارم شگفت زده شده است و آن خدایى که تو را به پیامبرى برانگیخت پنج سال است که با على علیه السلام زندگى مى کنم و جز پوست گوسفندى که روزها علف شترمان را روى آن مى ریزیم و شبها زیرانداز ما مى باشد چیز دیگرى نداریم ، سپس فرمود: پدر جان جانم فدایت باد چه چیز تو را به گریه درآورده است ؟!

پیامبر صلى الله علیه و آله در پاسخ فاطمه علیهاالسلام آن چه را که جبرئیل بر او نازل کرده بود بر دخترش تلاوت کرد.

فاطمه علیهاالسلام از شدت ترس و وحشت با صورت بر زمین افتاد در حالى که مى فرمود: واى پس واى پس واى ، واى بر کسى که وارد دوزخ شود.

سلمان که چنین دید از وحشت گفت : اى کاش گوسفندى بودم که گوشت مرا مى خوردند و پوست مرا پاره پاره مى کردند و هرگز نامى از آتش جهنم نمى شنیدم .

ابوذر گفت : اى کاش مادرم نازا بود و مرا نمى زایید که نام آتش را بشنوم .

مقداد مى گفت : اى کاش پرنده اى بودم که بر من حساب و کتاب و عقابى نبودم و نام آتش را نمى شنیدم ، على علیه السلام نى فرمود: اى کاش مادرم مرا نمى زایید و نام آتش را نمى شنیدم ، پس دست بر سر مى گذاشت و مى گفت : واى از دورى راه و کمى توشه در سفر آخرت .
۰۱ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۱۲ سید مهدی اکرمی

الأمالی (للطوسی) ؛ النص ؛ ص337

عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) قَالَ فِی خُطْبَتِهِ: إِنَ‏ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ‏ کِتَابُ اللَّهِ، وَ خَیْرَ الْهَدْیِ هَدْیُ مُحَمَّدٍ، وَ شَرَّ الْأُمُورِ مُحْدَثَاتُهَا، وَ کُلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ، وَ کُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ.

وَ کَانَ إِذَا خَطَبَ قَالَ فِی خُطْبَتِهِ: أَمَّا بَعْدُ. 
فَإِذَا ذَکَرَ السَّاعَةَ اشْتَدَّ صَوْتُهُ وَ احْمَرَّتْ‏ وَجْنَتَاهُ‏ (رخسارشان سرخ می شد)، ثُمَّ یَقُولُ: صَبَّحَتْکُمُ السَّاعَةُ أَوْ مَسَّتْکُمْ، ثُمَّ یَقُولُ: بُعِثْتُ أَنَا وَ السَّاعَةُ کَهَذِهِ مِنْ هَذِهِ- وَ یُشِیرُ بِإِصْبَعَیْهِ-.
۰۲ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۰۳ امیرحسین صفاریان
#صحیفه سجادیه

1- یکى از مناجات هاى امام سجاد(علیه السلام) در مجموعه مناجات هاى «خمس عشره» مناجاة الخائفین است.

2- مام سجاد(علیه السلام) در یکى از دعاهاى خود مى‌فرماید: خدایا! اگر آن قدر گریه کنم تا مژه هاى چشمانم بریزد: لَوْ بَکَیْتُ اِلَیْکَ حَتّى تَسْقُطَ اَشْفارُ عَیْنى؛2 اگر آن قدر گریه کنم تا صدایم خاموش شود و دیگر از حنجره‌ام بیرون نیاید! خدایا! اگر از خجالت سرم را به آسمان بلند نکنم و همیشه از شرمسارى سرم به زیر باشد!... و اگر همه این کارها را بکنم باز هم استحقاق محو حتى یک گناه را پیدا نمى‌کنم: مَا اسْتوَجَبْتُ بذلِکَ مَحْوَ سَیِّئَة واحِدَة مِنْ سیّئاتى

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی