5-4. شفاعت مطلوب و شفاعت نا مطلوب (نساء/85)

در حدیثى از پیامبر ص چنین نقل شده:
من امر بمعروف او نهى عن منکر او دل على خیر او اشار به فهو شریک و من امر بسوء او دل علیه او اشار به فهو شریک
در این حدیث سه مرحله براى دعوت اشخاص به کار خوب و بد ذکر شده، مرحله امر، مرحله دلالت و مرحله اشاره که به ترتیب مرحله قوى و متوسط و ضعیف است، به این ترتیب هر گونه دخالت در وادار کردن دیگرى به کارنیک و بد سبب مىشود که به همان نسبت در محصول و برداشت آن سهیم باشد.
مطابق این منطق اسلامى تنها عاملان گناه، گناهکار نیستند بلکه تمام کسانى که با استفاده کردن از وسائل مختلف تبلیغاتى، و یا آماده ساختن زمینهها، و حتى گفتن یک کلمه کوچک تشویق آمیز، عاملان گناه را به کار خود ترغیب کنند در آن سهیمند، همچنین کسانى که در مسیر خیرات و نیکیها از چنین برنامههایى استفاده مىنمایند از آن سهم دارند.
از پارهاى از روایات که در تفسیر آیه وارد شده است چنین بر مىآید که یکى از معانى شفاعت حسنه یا سیئه، دعاى نیک یا بد در حق کسى کردن است که یک نوع شفاعت در پیشگاه خدا محسوب مىشود. از امام صادق ع چنین نقل شده که فرمود:
من دعا لاخیه المسلم بظهر الغیب استجیب له و قال له الملک فلک مثلاه فذلک النصیب
و این تفسیر، منافاتى با تفسیر سابق ندارد بلکه توسعهاى در معنى شفاعت است، یعنى هر مسلمانى به هر نوع کمک به دیگرى کند خواه از طریق دعوت و تشویق به نیکى یا از راه دعا در پیشگاه خدا و یا به هر وسیله دیگرى باشد در نتیجه آن سهیم خواهد بود.
این برنامه اسلامى روح اجتماعى بودن و عدم توقف در مرحله فردیت را در مسلمانان زنده نگه میدارد و این حقیقت را اثبات مىکند که انسان با توجه به دیگران و گام برداشتن در مسیر منافع آنان هرگز عقب نمىماند و منافع فردى او به خطر نخواهد افتاد، بلکه در نتایج آنها سهیم خواهد بود.
2- دعوت به نیک و بد، شرکت در پاداش و کیفر است. «نَصِیبٌ مِنْها»
3- بخاطر محدودیّتها، نمىتوان در هرکارى دخالت مستقیم داشت، ولى با شفاعتهاى خیر، مىتوان از آنها بهره برد. «نَصِیبٌ مِنْها»
4- به دلّال باید حقّى پرداخت شود؛ کسانى که در امور خیریّه یا در تجارت واسطهگرى مىکنند حقّى دارند. «یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْها»
قوله تعالى: «مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْها»، النصیب و الکفل بمعنى واحد، و لما کانت الشفاعة نوع توسط لترمیم نقیصة أو لحیازة مزیة و نحو ذلک کانت لها نوع سببیة لإصلاح شأن فلها شیء من التبعة و المثوبة المتعلقتین بما لأجله الشفاعة، و هو مقصد الشفیع و المشفوع له فالشفیع ذو نصیب من الخیر أو الشر المترتب على الشفاعة، و هو قوله تعالى «مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً» (إلخ).
و فی ذکر هذه الحقیقة تذکرة للمؤمنین، و تنبیه لهم أن یتیقظوا عند الشفاعة لما یشفعون له، و یجتنبوها إن کان المشفوع لأجله مما فیه شر و فساد کالشفاعة للمنافقین من المشرکین أن لا یقاتلوا، فإن فی ترک الفساد القلیل على حاله، و إمهاله فی أن ینمو و یعظم فسادا معقبا لا یقوم له شیء، و یهلک به الحرث و النسل فالآیة فی معنى النهی عن الشفاعة السیئة و هی شفاعة أهل الظلم و الطغیان و النفاق و الشرک المفسدین فی الأرض.
تفسیر الصافی ج1 476
و فی الکافی عن السجّاد علیه السلام: أن الملائکة إذا سمعوا المؤمن یدعو لأخیه بظهر الغیب و یذکره بخیر قالوا نعم الأخ أنت لأخیک تدعو له بالخیر و هو غائب عنک و تذکره بخیر قد أعطاک اللَّه تعالى مثلی ما سألت له و أثنى علیک مثلی ما أثنیت علیه و لک الفضل علیه و إذا سمعوه یذکر أخاه بسوء و یدعو علیه قالوا بئس الأخ أنت لأخیک کفّ أیها المستّر على ذنوبه و عورته و أربع[1] على نفسک و احمد اللَّه الذی ستر علیک و اعلم ان اللَّه أعلم بعبده منک.
أقول: أربع على نفسک أی قف و امسک و لا تتعب نفسک من ربع کمنع.
سمعت أبا جعفر ع یقول من استن بسنة عدل فاتبع کان له أجر من عمل بها من غیر أن ینقص من أجورهم شیء و من استن بسنة جور فاتبع کان له مثل وزر من عمل به من غیر أن ینقص من أوزارهم شیء
المحاسن ؛ ج1 ؛ ص27
عن محمد بن مسلم عن أبی جعفر ع قال: من علم باب هدى کان له أجر من عمل به و لا ینقص أولئک من أجورهم و من علم باب ضلال کان علیه مثل وزر من عمل به و لا ینقص أولئک من أوزارهم
وسائل الشیعة ؛ ج16 ؛ ص173
فی ثواب الأعمال عن النبی ص قال: الدال على الخیر کفاعله.
وسائل الشیعة ؛ ج16 ؛ ص172
عن أبی بصیر قال سمعت أبا عبد الله ع یقول من علم خیرا فله مثل أجر من عمل به قلت فإن علمه غیره یجری ذلک له قال إن علمه الناس کلهم جرى له قلت فإن مات قال و إن مات.
بنا بر این مسئولیت هر کس در برابر اعمال خویش به آن معنى نیست که از دعوت دیگران به سوى حق و مبارزه با فساد چشم بپوشد و روح اجتماعى اسلام را تبدیل به فردگرایى و بیگانگى از اجتماع کند، و در لاک خود فرو رود.
کلمه شفاعت در اصل از ماده" شفع" (بر وزن نفع) به معنى جفت است بنا بر این ضمیمه شدن هر چیز به چیز دیگر شفاعت نامیده مىشود منتها گاهى این ضمیمه شدن در مسئله راهنمایى و ارشاد و هدایت است (مانند آیه فوق) که در این حال معنى امر بمعروف و نهى از منکر را مىدهد (و شفاعت سیئه به معنى امر به منکر و نهى از معروف است).
ولى اگر در مورد نجات گنهکاران از عواقب اعمالشان باشد به معنى کمک به افراد گنهکارى است که شایستگى و لیاقت شفاعت را دارا هستند.
و به عبارت دیگر شفاعت گاهى قبل از انجام عمل است که به معنى راهنمایى است و گاهى بعد از انجام عمل است که به معنى نجات از عواقب عمل مىباشد و هر دو مصداق ضمیمه شدن چیزى به چیز دیگر است.
نکته دیگر این که قرآن در مورد تشویق به کار نیک (شفاعت حسنه) مىگوید" نصیبى" از آن به تشویق کننده مىرسد، در حالى که در مورد" شفاعت سیئه" مىگوید:" کفلى" از آن به آنها مىرسد. و این اختلاف تعبیر به خاطر آن است که" نصیب" به معنى بهره وافر از امور مفید و سودمند است و" کفل" به معنى سهم از چیزهاى پست و بد است[1].
آیه فوق یکى از منطقهاى اصیل اسلام را در مسائل اجتماع روشن مىسازد و تصریح مىکند که مردم در سرنوشت اعمال یکدیگر از طریق شفاعت و تشویق و راهنمایى شریکند، بنا بر این هر گاه سخن یا عمل و یا حتى سکوت انسان سبب تشویق جمعیتى به کار نیک یابد شود، تشویق کننده سهم قابل توجهى از نتائج آن کار خواهد داشت بدون اینکه چیزى از سهم فاعل اصلى کاسته شود.
[1] ( 1) کفل( بر وزن طفل) در اصل به معنى قسمت عقب پشت حیوان است که سوار شدن بر آن ناراحت کننده مىباشد و به همین جهت هر گونه گناه و سهم بد را کفل مىگویند و نیز به کارى که سنگینى و زحمت داشته باشد کفالت گفته مىشود.