2-18. نقش تنبیه بدنی در تربیت در موارد حدود و تعزیرات (نور/ 2 و 3 و 4)



.... آیات مشابه
وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَبا نَکالاً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ (38)
وَ الَّذانِ یَأْتِیانِها مِنْکُمْ فَآذُوهُما فَإِنْ تابا وَ أَصْلَحا فَأَعْرِضُوا عَنْهُما إِنَّ اللَّهَ کانَ تَوَّاباً رَحیماً (16)
...روایات
محمدبن یعقوب، عن الحسین بن محمد، عن معلى بن محمد، عن الحسن بن على الوشاء، عن حمادبن عثمان، «قالَ: قُلتُ لابى عبداللّه علیه السلام: فى اَدَبِ الصّبى وَ المَمَلُوکِ، فَقالَ: خَمسَةٌ أو سِتّةٌ وَ اَرَفَق.»
حمادبن عثمان مى گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: درباره مقدار تأدیب کودک و مملوک چه مى فرمایید؟ حضرت فرمود: پنج یا شش ضربه و کمتر.
امام علی (علیه السلام)
می فرمایند:
قِوامُ الشَّریعَهِ الأمرُ بِالمَعرُوفِ والنَّهیُ عَنِ المُنکَرِ و إقامَهُ
الحُدودِ؛استوارى شریعت ، به امر به معروف و نهى از منکر و برپاداشتن حدود است.
میزان الحکمه ، ح ۱۲۶۸۸
... آیت الله مکارم
فلسفه حد وتعزیر
شکى نیست که تشریع احکام الهى به خاطر دعوت مردم به قسط و عدل و هدایت جامعه به طرق امن و امان است; تا انسان ها بتوانند به کسب فضایل و نفى رذائل و سیرالى الله و مقام قرب الهى که مقصد اعلاى آفرینش است بپردازند و از آنجا که احکام الهى به تنهایى در همه نفوس مؤثّر واقع نمى شود، لازم است در کنار آن بشارت و انذار قرار گیرد تا انگیزه حرکت مردم در انجام آنهاتأمین شود.
و از آنجا که بشارات و انذارهاى اخروى براى بازداشتن گروهى از مردم از اعمال خلاف و وادارکردن آن ها به انجام وظایف فردى و اجتماعى کافى نیست; لازم است مجازات هاى دنیوى براى کسانى که از حدود الهى تجاوز مى کنند; و حق و عدالت را زیر پا مى گذارند تعیین گردد، تا ضامن اجراى این احکام در میان کسانى شود که تربیت کافى دینى و تقواى الهى ندارند.
شکى نیست که نظام اسلامى با نظام هاى مادّى تفاوت دارد; چون در چنین مجالى، در نظام هاى مادّى هیچ ضامن اجرائى جز همان مجازات هاى دنیوى و مادّى وجود ندارد; به همین دلیل هر حکمى که فاقد عقوبت متخلّف باشد، از نظر آنها حکم و قانون شمرده نمى شود، بلکه آن را یک توصیه اخلاقى مى دانند.
در حالى که در نظام هاى دینى، اعتقادات قلبى و تعهّدات معنوى و ایمان به دادگاه بزرگ الهى در قیامت، و توجه به مراقبت پروردگار در دنیا، یکى از انگیزه هاى مهم و ضامن اجرائى قوى است; ولى چون این انگیزه هاى الهى در همه نفوس به تنهایى مؤثّر نیست، باید در کنار جریمه هاى مادّى و عقوبت هاى دنیوى نیز قرار گیرد.
اهتمام شارع مقدّس به اجراى حدود و مجازات متخلّفان تا آن حد است، که در روایات متعدّدى مى خوانیم: «حَدّ یُقامُ فِى الاَرْضِ اَزْکى مِنْ مَطَرِ اَرْبَعینَ لَیْلَةً وَ اَیّامِها»: «حدّى که در زمین اجرا شود پر بارتر از چهل شبانه روز باران است!» این حدیث هم از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و هم از امام باقر(علیه السلام) و از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است; و در بعضى از این متون به جاى «اَزْکى»، «اَفْضَل»، یا «اَنْفَع» آمده است.(1)
در تفسیر آیه شریفه (... یُحیِى الاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها) (2)در حدیثى از امام هفتم موسى بن جعفر(علیه السلام) مى خوانیم: «لَیْسَ یُحیِیها بِالْقَطرِ وَلکِنْ یَبْعَثُ اللهُ رِجالا فَیُحْیونَ الْعَدْلَ فَتُحْیَى الاَرْضُ لاِحْیاءِ الْعَدلِ، ثُمَّ قالَ : "وَ لاِقامَةُ الْحَدِّ فیهِ اَنْفَعُ فِى الاَرْضِ مِنَ الْقَطَر اَرْبَعینَ صَباحاً"»: (تنها) زمین را باران زنده نمى کند; بلکه خداوند مردانى را برمى انگیزد که عدالت را زنده کنند، سپس زمین به خاطر احیاى عدالت زنده مى شود، بعد از آن امام(علیه السلام) افزود: «به یقین اجراى یک حدّ در طریق عدالت سودمندتر است از چهل روز باران در زمین!» (3)
چرا اجراى یک حدّ انفع و افضل و ازکى از چهل شبانه روز باران نباشد؟! در حالى که سلامت جامعه و امنیّت و ثبات در آن اصل و ریشه هر خیر و برکتى است; زیرا باران هاى پر برکت و وفور نعمت و منافع اقتصادى بدون امنیّت کارساز نیست; و امنیّت اجتماعى بدون اجراى حدود و احقاق حقوق حاصل نمى شود; در غیر این صورت مردم به جان هم مى افتند و ظلم و فساد سطح جامعه را فرا مى گیرد; شهرها ویران و بندگان خدا به استضعاف کشیده مى شوند.
... نکته
خواجه نصیرالدین، با الهام از آیات قرآن کریم و روایات معصومان علیهم السلام تعلیم و تربیت فرزند را بر والدین و مربیان فرض دانسته و بر اجبارى بودن آموزش تأکید دارد. وى مى گوید: اگر کسى از کودک رفتار ناپسند مشاهده نمود، ابتدا با تعامل با آن برخورد نماید و اگر آن عمل را تکرار کرد، در نهان او را سرزنش نماید و از انجام دوباره او را برحذر دارد و اگر روش هاى تنبیهى آسان تر مؤثر واقع نشد مى توان با تنبیه بدنى او را اصلاح کرد. البته باید تنبیه بدنى در عین دردآور بودن، اندک و بى ضرر باشد.
خداوند متعال برای گناهان وعده عذاب داده و تنبیه تکوینی هم قرار داده است مثل قطع رحم، ظلم، سرزنش کردن و.... گاهی اوقات افراد خود متوجه این تنبیه ها می شوند
در روایات بابی به نام تادیب فرزند وجود دارد که البته شرایط و محدوده ای دارد
از پیامبر (ص) نقل شده است: هر گاه زنا زیاد شود، مرگ ناگهانى هم زیاد مىشود.
زنا نکنید، تا همسران شما نیز به زنا آلوده نشوند. هر که به ناموس دیگران تجاوز کند، به ناموسش تجاوز خواهد شد. همان گونه که با دیگران رفتار کنید، با شما رفتار خواهد شد.[۱۰۷]
امام على بن ابى طالب (ع) در حدیثى مىگوید: از پیامبر شنیدم چنین مىفرمود: در زنا شش اثر سوء است، سه قسمت آن در دنیا و سه قسمت آن در آخرت است.
اما آنها که در دنیا است یکى این است که صفا و نورانیت را از انسان مىگیرد روزى را قطع مىکند، و تسریع در نابودى انسان ها مىکند و اما آن سه که در آخرت است غضب پروردگار، سختى حساب و دخول- یا خلود- در آتش دوزخ است[۱۰۸].
على (ع) ترک زنا را مایۀ استحکام خانواده و ترک لواط را عامل حفظ نسل مىداند.
در یکى از سخنان حضرت رضا (ع) برخی مفاسد زنا عنوان شده، از جمله:
۱٫ ارتکاب قتل به وسیلۀ سقط جنین
۲٫ بر هم خوردن نظام خانوادگى و خویشاوندى
۳٫ ترک تربیت فرزندان
۴٫ از بین رفتن موازین ارث
اجرای احکام حقوقی اسلام و از جمله حدود یکی از ضروریترین مسائل اجتماعی اسلام است و از اهمیت ویژهای برخوردار میباشد؛ چرا که هیچ اجتماعی بدون آن از امنیت جانی، مالی، عقیدتی، ناموسی و آبرویی برخوردار نخواهد بود. با توجه به اینکه حد در اصطلاح فقه عبارت از مجازاتهایی است که در شرع برای بعضی از گناهان معین شده است و مقدار و کیفیت مجازات ها برای انسان ها مجهول است لذا خداوند متعال در قرآن کریم در آیات مختلف اجرای حدّ و بعضاً میزان آن را نسبت به تبهکاران مقرر داشته است، برای نمونه:
الزَّانِیَهُ وَ الزَّانی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَهَ جَلْدَهٍ وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَهٌ فی دینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَهٌ مِنَ الْمُؤْمِنینَ.[۶۲]
” الزَّانِیَهُ وَ الزَّانِی … جَلْدَهٍ”- مراد مرد و زنى است که این عمل شنیع از آن دو سر زده، که باید به هر یک از آن دو صد تازیانه بزنند، و صد تازیانه حد زنا است به نص این آیه شریفه، چیزى که هست در چند صورت تخصیص خورده، اول این که زناکاران محصن باشند، یعنى مرد زناکار داراى همسر باشد، و زن زناکار هم شوهر داشته باشد، یا یکى از این دو محصن باشد که در این صورت هر کس که محصن است باید سنگسار شود، دوم این که برده نباشند که اگر برده باشند حد زناى آنان نصف حد زناى آزاد مىباشد. در این آیه سه حکم بیان شده است: صد تازیانه زدن به زن و مرد زناکار، عدم رأفت در اجراء این حکم و حضور جمعى به وقت تازیانه زدن
می گوید: نباید رأفت (و محبت کاذب) نسبت به آن دو شما را از اجراى حکم الهى مانع شود. شدت عمل نشان میدهد، میگوید: اینجا جای رأفت و گذشت نیست. همین قدر که ثابت شد، دیگر حق گذشت نداری. در جمله بعد هم مخصوصا امر میکند که مبادا اجرای حکم حد مرد زناکار و زن زناکار را در پشت دیوارها و دور از چشم مردم انجام دهید. حتما باید در حضور مردم باشد و خبرش همه جا پخش شود تا بدانند اسلام در مسأله عفاف حساسیت فوق العاده دارد، چون اصل اجرای دستورهای جزائی برای تأدیب و تربیت اجتماع است. یک زنی زنا کند و محرمانه او را ولو اعدام هم کنند، اثری در اجتماع نمی بخشد.
در صدر اسلام هم هر وقت چنین چیزی اتفاق میافتاد (که البته کم هم اتفاق افتاده چون این قوانین را که اجرا میکردند زنا کم اتفاق میافتاد) اعلام عمومی میکردند. بنابراین در مجازات زنا، علاوه بر خود مجازات، کیفیت اجرا نیز معلوم گردیده و حضور مردم لازم دانسته شده است (ولیشهد عذابهما طائفة من المۆمنین، نور آیه 2): و باید گروهى از مۆمنان مجازاتشان را مشاهده کنند! و این حضور جز براى این که هدف بازدارندگى بهتر تأمین شود، ظاهراً دلیل دیگرى ندارد. دستور حضور جمعى از مۆمنان در صحنه مجازات برای اینست که هدف تنها این نیست که گنهکار عبرت گیرد، بلکه هدف آنست که مجازات او سبب عبرت دیگران هم شود، و به تعبیر دیگر: با توجه به بافت زندگى اجتماعى بشر، آلودگیهاى اخلاقى در یک فرد ثابت نمى ماند، و به جامعه سرایت مى کند، براى پاکسازى باید همان گونه که گناه برملا شده مجازات نیز برملا گردد.
و بدین ترتیب اساس پاسخ این سۆال که چرا اسلام اجازه مى دهد آبروى انسانى در جمع بریزد روشن مى شود، زیرا مادام که گناه آشکار نگردیده و به دادگاه اسلامى کشیده نشده است خداوند ستار العیوب راضى به پرده درى نیست اما بعد از ثبوت جرم و بیرون افتادن راز از پرده استتار، و آلوده شدن جامعه و کم شدن اهمیت گناه، باید به گونه اى مجازات صورت گیرد که اثرات منفى گناه خنثى شود و عظمت گناه به حال نخستین باز گردد.
... نمونه
در اینجا حدیث جالبى (از پیامبر ص) نقل شده که توجه به آن لازم است:
یؤتى بوال نقص من الحد سوطا فیقال له لم فعلت ذاک؟ فیقول: رحمة لعبادک، فیقال له انت ارحم بهم منى؟! فیؤمر به الى النار، و یؤتى بمن زاد سوطا، فیقال له لم فعلت ذلک؟ فیقول لینتهوا عن معاصیک! فیقول: انت احکم به منى؟! فیؤمر به الى النار!:
" روز قیامت بعضى از زمامداران را که یک تازیانه از حد الهى کم کردهاند در صحنه محشر مىآورند و به او گفته مىشود چرا چنین کردى؟ مىگوید: براى رحمت به بندگان تو! پروردگار به او مىگوید:
آیا تو نسبت به آنها از من مهربانتر بودى؟! و دستور داده مىشود او را به آتش بیفکنید! دیگرى را مىآورند که یک تازیانه بر حد الهى افزوده، به او گفته مىشود:
چرا چنین کردى؟ در پاسخ مىگوید: تا بندگانت از معصیت تو خوددارى کنند! خداوند مىفرماید: تو از من آگاهتر و حکیمتر بودى؟! سپس دستور داده مىشود او را هم به آتش دوزخ ببرند" «1».
3- دستور حضور جمعى از مؤمنان در صحنه مجازات است چرا که هدف تنها این نیست که گنهکار عبرت گیرد، بلکه هدف آنست که مجازات او سبب عبرت دیگران هم شود، و به تعبیر دیگر: با توجه به بافت زندگى اجتماعى بشر، آلودگیهاى اخلاقى در یک فرد ثابت نمىماند، و به جامعه سرایت مىکند، براى پاکسازى باید همانگونه که گناه برملا شده مجازات نیز برملا گردد.